فصل ديگر زندگي

نیوزیلند خانه‌ی هابیت‌های کوچک و کشوری است که به داشتن مناظر طبیعی خیره‌کننده مشهور است. آن دسته از توریست‌هایی که طرفدار گردش در طبیعت و فضاهای باز هستند، مطمئن باشند که اینجا بهترین کشور برای آنها خواهد بود. بهترین راه برای گشت و گذار در آئوتِروآ (Aotearoa) که نام قدیم نیوزیلند به معنی سرزمین ابر بلند سپید است، کرایه خودرو و یا حتی کرایه اتو کاروان سیاحتی است تا بتوان از بالاترین نقطه تا به پایین‌ترین قسمت از این کشور سفر کرد.

در این مطلب که از راهنمای سفر سایت توریستگاه آورده شده به 8 مورد از برترین و لذت‌بخش‌ترین ماجراجویی‌هایی که می‌توان در سرزمین ابرهای بلند سپید انجام داد پرداخته شده است. 

 

8- پرش با تاب نِوِس (Nevis)

این تفریح یکی از محبوب‌ترین فعالیت‌ها برای معتادان به هیجان و آدرنالین است. تاب نِوِس طولانی‌ترین مسیر تاب‌سواری در جهان می‌باشد. این تاب در ماجراجویانه‌ترین بخش از پایتخت کوئینزتاون (Queenstown) قرار گرفته و لذتی در حد اندازه‌های یک بانجی جامپینگ درجه یک به بازدیدکنندگان و افرادی که سوار بر آن می‌شوند خواهد داد. کافیست تصور کنید که در ارتفاع 160 متری میان آسمان زمین، بر فراز بستر رودخانه‌ای سنگی آویزان شده‌اید و قرار است با سرعتی سرسام آور و در حدود 120 کیلومتر بر ساعت به سوی دره‌ای حرکت کرده و به آن برخورد کنید. در کنار هیجان بالای این کار، این امکان هم وجود دارد که افراد انتخاب کنند تا با چه کسی و به چه صورتی به سمت پایین سقوط کنند. شما می‌توانید به همراهی یک نفر در جلو و یک نفر در پشت خود این سقوط را تجربه نمایید.

 

7- سید میگو

این کار مناسب یک بعد از ظهر آفتابی است، زمانیکه که بازدیدکنندگان حوصله‌ی انجام فعالیت دیگری را نداشته باشند. در حوالی شهر ساحلی تَئوپو (Taupo)، پارک هوکا پرون (Huka Prawn Park) محلی است که می‌توان کلی فعالیت تفریحی در آن انجام داد. البته محور اصلی تمامی این فعالیت‌ها، میگو می‌باشد. به محض ورود بازدیدکنندگان به این پارک، به آنها چوب‌های ماهیگیری بلندی داده می‌شود که از چوب گیاه بامبو و یک قلاب در انتهای آن ساخته شده، یک سطل فلزی و چند طعمه برای ماهیگیری و بقیه داستان به خود افراد بستگی خواهد داشت. این امکان نیز وجود دارد که از داخل قایق، اسکله‌های چوبی و یا با دراز کشیدن بر روی چمن‌های لبه حوضچه آبی به ماهیگیری پرداخته شود. بهترین جای قضیه این است که به محض صید کردن ماهی‌ها، بلافاصله می‌توان آنها را پخت و همان جا میل کرد.

 

6- بالا رفتن از کوه آتشفشان

رَنگی توتو (Rangitoto) جزیره‌ای آتشفشانی است که درست در کنار سواحل منطقه اوکلند (Auckland) قرار گرفته است. می‌توان به نزدیکی گذرگاه آبی رفت و آماده‌ی فتح این قله آتشفشانی شد. صعود به قله و عبور از زمین‌های گدازه‌ای و پر شاخ و برگ اینجا در حدود یک ساعت زمان خواهد برد. زیبایی چشم‌انداز پانورامیکی (سراسرنما) که از دهانه آتشفشان مشخص است به یک کنار و گرفتن عکس 360 درجه از تمامی بخش‌های این جزیره که توسط خلیج هائوراکی احاطه شده هم لذت دیگری خواهد داشت. همچنین غارهایی که توسط گدازه‌های آتشفشانی ساخته شده اند، در بخش کوهپایه‌ی این آتشفشان وجود دارند که البته شرکت در این تورها، بستگی زیادی به میزان ماجراجو بودن بازدیدکنندگانش دارد.

 

5- تجربه یک روز آفتابی بعد از روز برفی گذشته

گردشگرانی که در فصل زمستان به کشور نیوزیلند سفر می‌کنند، حتماً باید به تماشای کوهستان‌ها بروند. کاردرونا (Cardrona) یکی از بهترین موارد پیشنهادی است. این منطقه که در میان دهکده‌های اقامتی کوئینزتاون و وانِکا (Wanaka) قرار گرفته است، برای هر نوع سلیقه یک دیدنی به خصوص دارد. یکی از بهترین فعالیت‌های سرگرم‌کننده در اینجا، سورتمه‌سواری به صورت دسته جمعی است، البته در صورتی که بازدیدکنندگان مایل باشند تا یک روز سرد را در میان برف‌ها سپری کنند. در غیر اینصورت این افراد می‌توانند سری به پیست اسکی پارکز اَند پایپ بزنند، چرا که آن هم تفریح بی‌نظیری است. به افرادی که در فصل تابستان به این مکان سفر می‌کنند هم توصیه می‌شود که ورزش کارتینگ در کوهستان و یا دوچرخه‌سواری در این پارک را حتماً امتحان کنند. سپری کردن شب در نقاط مرتفع و لذت بردن از نمای زیبای بخش جنوبی آسمان و یا پیاده‌روی در یکی از مسیرهایی که به جنوب رشته کوه آلپ منتهی می‌شود هم در نوع خود بی‌نظیر و خاطره‌انگیز خواهد بود.

 

4- غوطه ور شدن در استخرهای آب گرم طبیعی

گرمای طبیعی زمین کشور نیوزیلند، عامل اصلی وجود چشمه‌های آب گرم بی‌شمار و مخفی موجود در آن است. یکی از بهترین این نمونه‌ها، چشمه اوتوموهِیکی (Otumuheke) واقع در شهر ساحلی تائوپو می باشد. بهترین کار این است که بازدیدکنندگان مقداری غذای سبک مثل اسنک و کمی تجهیزات را به همراه خود به آنجا ببرند و یکی از بعد از ظهرهای خود را با غوطه ور شدن در این استخرهای آب گرم طبیعی سپری کنند. حتی یک آبشار آب گرم هم در این مکان وجود دارد که ایستادن در کنار آن لذت‌بخش و مهم تر از آن، رایگان خواهد بود.

 

3- غارهای وایتومو (Waitomo Caves)

این مجموعه بسیار زیبا از غارهای زیر زمینی، از دید بسیاری از گردشگران زیبا و جذاب می‌باشد. افراد می‌توانند به گردش در قسمت اصلی و تماشای کلیسای جامع زیر زمینی که پر از ستون‌ها و قندیل‌های آویزان شده و یا بالا رونده از زمین هستند بپردازند. یا اینکه سوار یکی از قایق‌ها بشوند و در تاریکی، دوری در اطراف دریاچه بزنند. از این طریق می‌توان صدها هزار کرم شب‌تاب این مکان که به مانند ستاره‌های آسمان می‌درخشند را مشاهده کرد. یکی از جالب‌ترین کارهایی که در این آب‌ها می‌توان انجام داد، تیوپ‌سواری و عبور از میان غارهایی است که کرم‌های شب تاب روشنایی آنها را تامین می‌کنند. تیوپ سواری در اینجا هیجان‌انگیز و پر از پرش خواهد بود. هیچ چیز به اندازه پریدن در تاریکی که هیچکس نمی‌داند چه چیزی در ادامه در انتظارش است هیجان‌انگیز نیست.

 

2- بازدید از سرزمین شایِر (Shire)

آن دسته از طرفداران سری فیلم‌های محبوب ارباب حلقه‌ها، بازدید از این منطقه را حتماً باید در لیست مکان‌های دیدنی خود قرار بدهند. حتی اگر کسی از طرفدارهای این فیلم نباشد، محل فیلم‌برداری بخشی از فیلم که هابیت‌ها در آنجا زندگی می‌کردند را حتماً باید تماشا کند. محل زندگی هابیت‌ها یک جای کوچک و با مزه است که ارزش دیدن را خواهد داشت. این مکان در شهر روستایی مِتا مِتا (Matamata) در جزیره شمالی قرار گرفته و رسیدن به آن نیازمند طی کردن مسیری به وسیله خودرو می‌باشد، اما برای عکس‌های بی‌نظیری که در آن می‌توان گرفت کاملاً ارزشش را خواهد داشت. منطقه شایِر جایی است که اولین قسمت از فیلم ارباب حلقه‌ها در آن ساخته شده، این محل یکی از بهترین نقاط برای گردش، پرسه زدن و گرفتن عکس است. هتل گرین دِرَگِن (The Green Dragon) یکی از محل‌های فیلم‌برداری شده است که خانه و درب ورودی حفره مانندی که فرودو شخصیت اصلی این فیلم در آن زندگی می‌کرد در این هتل وجود دارد.

 

1- پناهگاه ساحلی کسیدرال (Cathedral Cove)

این پناهگاه دارای ساحلی زیبا و مسیرهای بی نظیری برای پیاده روی است. برای رسیدن به این محل هیچگونه جاده و یا راهی وجود ندارد و بازدید‌کنندگان می‌بایست مابین سوار شدن بر قایق و یا پیاده روی، یکی را برای رسیدن به آن انتخاب کنند. البته بسیاری پیاده‌روی را ترجیح می‌دهند، چرا که در طول مسیر، از لبه صخره‌های آن مناظر زیبایی را می‌توانند شاهد باشند. حس اینکه این همه راه را برای شنا کردن در آب‌ها طی کرده‌اند نیز در نوع خود لذت‌بخش است. این پناهگاه ساحلی نام خود را از غاری بزرگ که شباهت بسیاری به ساختمان کلیساها دارد گرفته است. این غار در انتهای مسیر رسیدن به ساحل دریا قرار داشته و بهترین نقطه برای گذراندن یک بعد از ظهر در کنار نور خورشید، شن، دریا و زندگی جانواران دریایی مختلفی که در این منطقه حضور دارند خواهد بود.

 

منبع: توریستگاه ( ارائه‌دهنده خدمات رزرو آنلاین تور و خرید آنلاین تور )

.......... 

پاورقی:

من اگر بخواهم نظر خودم را روی این مقاله بدهم باید ضمن تأیید این جذابیت‌ها، منطقه‌ی Milford، سایت‌های آتش‌فشانی Rotorua و Chasm Walk را هم اضافه کنم که جزو بهترین‌های خودم بودند.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:59 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

روزی که توی نیوزیلند زلزله آمد خیلی از ساختما‌ن‌های عمومی تخلیه شد. مأمورهای امداد تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دادند که کسی وارد ساختمان‌ها بشود. اگر پول، لپ‌تاپ، مدارک و یا حتی مهمترین وسایل زندگی‌تان هم توی ساختمان جا مانده بود اجازه ورود به شما داده نمی‌شد. دوستی داشتیم که پاسپورتش را برای تمدید ویزا داده بود. سه هفته بدون پاسپورت و ویزا ماند، ولی حتی مأمورین امداد اجازه نداشتند که داخل شوند و پاسپورت‌ها را بیاورند. این رفتارها آن قدر افراطی بود که دیگر تبدیل به سوژه‌ی خنده‌ی ما شده بود. چون ساختمان‌های زیادی بودند که ظاهرشان هیچ مشکلی نداشت و نهایتاً چند ترک کوچک داشتند. ولی همچنان ورود به ساختمانی که وضعیت کلی‌اش ارزیابی نشده، ممکن نبود. 

مردم هم عجیب احتیاط می‌کردند. خلاف توصیه‌های ایمنی عمل نمی‌کردند، و به دانشی که نیروهای امداد داشتند و آنها نداشتند اعتماد می‌کردند. ما گاهی آنها را به جان‌دوستی متهم می‌کردیم. 

امروز که به حادثه‌ی پلاسکو نگاه می‌کنم، آن همه سخت‌گیری افراطی از کادر امدادی و آن حجم محافظه‌کاری مردم کاملاً منطقی به نظر می‌آید.  

 

دیگر باید برای یک معجزه‌ی بعید دعا کرد...

نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۹۵ساعت 7:24 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

دوستان عزیزی که خبر زلزله‌ی نیوزیلند را شنیدید و سراغ من رو گرفتید!

بابت مهربانی‌تان بسیار ممنونم، ولی من یکسال است که دیگر در نیوزیلند زندگی نمی‌کنم و به ایران برگشته‌ام.

و اینکه نگران نباشید، علیرغم شدت زلزله‌ها و میزان خرابی‌ها، صدمات جانی‌ بسیار پایین بوده است. دوستانی که زلزله‌ی فوریه 2011 کرایست‌چرچ را تجربه کرده‌اند، معتقدند که زلزله‌ی اخیر شدت کمتری داشته است. گرچه بیشتر خرابی‌ها متعلق به شهرهای دیگری مثل کایکورا یا ولینگتون بوده است. 

ممنون که یاد من بودید. 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۵ساعت 3:1 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

خب به نظر می‌رسد پیروزی قاطع از آن ادامه‌ی وبلاگ‌نویسی است  

اکثریت قریب به اتفاق دوستان گزینه‌ی "دو و سه" را انتخاب کرده‌اند، در نتیجه اگر اجازه بدهید من از بین این دو گزینه، گزینه‌ی 2، یعنی حفظ این وبلاگ برای مخاطبان گروه اول و نقل مکان به وبلاگ جدید را انتخاب می‌کنم. ولی قول می‌دهم که هر چه در اینستا نوشتم و به درد وبلاگ می‌خورد را هم در آنجا کپی کنم.

شرمنده اگر این جابجایی باعث زحمت است، ولی حالا که دستم را باز گذاشته‌اید ادامه‌ی این وبلاگ را به چند دلیل انتخاب نمی‌کنم. اول اینکه بلاگفا اذیت می‌کند. دوستان وبلاگ‌نویسی که با بلاگفا کار کرده‌اند می‌دانند چه می‌گویند. نه تنها دیگر قابل اعتماد نیست، که در مقایسه با سایر سرویس‌ها، امکانات بسیار محدودی را در اختیار شما می‌گذارد. در این سال‌ها، سرویس‌های دیگر امکانات زیادی را به خدماتشان اضافه کرده‌اند، ولی بلاگفا هیچ تغییر رو به جلویی نداشته است.

دوم دوستانی که به خاطر مطالب نیوزیلند به این وبلاگ می‌آیند گیج می‌شوند. باید در میان انبوه مطالبی که دیگر به نیوزیلند مربوط نیست دنبال اطلاعات مورد نظرشان بگردند. اغلب هم توجهی به طبقه‌بندی ستون کناری وبلاگ نمی‌کنند و چون در یکی دو پست اول مطالبشان را پیدا نمی‌کنند سؤالات تکراری سرازیر می‌شود. زحمت دوسویه است برای آنها و من. 

و سوم اینکه این وبلاگ برای من به نوعی یادآور خاطرات دوره‌ای خاص از زندگی‌ام است. یک جورهایی انگار دلم می‌خواهد دست نخورده و متعلق به همان دوران باقی بماند. حتی دلم نمی‌آید برای تنوع هم که شده دست به ترکیب ظاهری‌اش بزنم. مثل خانه‌ی قدیمی پدربزرگ‌ها که اگرچه می‌دانیم نیاز به بازسازی و تغییر دارد، ولی دلمان نمی‌آید کاغذدیواری‌های کهنه‌اش را که هزار خاطره‌ی کودکی ما را در خود پیچیده از دیوار بکنیم. فکر کنم بدانید چه می‌گویم.

برای همین، اگرچه اینجا را نگه می‌دارم، ولی می‌خواهم کوچ کنم به خانه‌ی دیگری برای ثبت فصل‌هایِ بعدی. چند وقت پیش یکی از خوانندگان خوب این خانه، سرویس بیان را به من معرفی کرد. رفتم گشتی در آن زدم و دیدم چقدر امکاناتش بیشتر، حرفه‌ای‌تر، و در عین حال کاربردی‌تر است. مثلاً آپلود کردن عکس در بیان کار بسیار ساده‌ایست، و این یکی از نقایص وبلاگ‌نویسی برای من را برطرف می‌کند. پیش‌نمایش دارد، و نظرسنجی و قر و فر. فقط ایموجی ندارد که خب برای من خیلی گزینه‌ی پرکاربردی نبود. خلاصه همان جا لانه کردم. یک دستی به اطراف و اکنافش کشیدم و پیشاپیش یکی دو پست از اینستا را هم گذاشتم که وفای به عهد کرده باشم. دیگر فکر کنم وقتش شده باشد که دعوت‌تان کنم اگر زحمتی نیست تشریف بیاورید منزل جدیدم. سردر خانه نوشته‌اند "نگاره". آدرسش  negaareh. blog .ir  است.

زحمت برداشتن فاصله‌ها از آدرس می‌افتد گردنتان. هر کاری کردم نتوانستم آدرس (لینک) درست وبلاگ جدید را بگذارم. بلاگفا به سرویس "بیان" آلرژی دارد. همه‌ی لینک‌ها به/از بیان را فیلتر می‌کند. به خاطر همین وقتی آدرسش را (بدون فاصله) در متن پست یا کامنت درج می‌کنم اجازه‌ی ثبت نمی‌دهد. این هم از روش‌های فوق‌حرفه‌ای حضرات بلاگفاست برای جلوگیری از جذب وبلاگ‌نویسان به سرویس رقبا. 

و اینکه خیلی خیلی ممنونم از همه‌ی شما نازنینان بابت بودنتان و نظراتتان، و همین‌طور از آن دوست عزیزی که پیشنهاد طراحی رایگان سایت به من داد. لطفتان مستدام همراهان خوب. در "نگاره" از این پس میزبان شما نازنینان خواهم بود.  

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 0:28 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

سلام دوستان!

فکر کنم به دلایل مختلف وقتش رسیده باشد که یک فکری به حال این وبلاگ بکنم. چون می‌دانم که هنوز خوانندگانی به امید مطلب جدید به اینجا سر می‌زنند، در حالیکه من دیگر به ندرت چیزی می‌نویسم. البته که با این دیر به دیر نوشتن‌های من، تعداد خوانندگان وبلاگم دیگر آنقدرها زیاد نیست، ولی همین تعداد اندک هم برای من عزیزند و نظرشان محترم. این است که تصمیم گرفتم از خودتان بپرسم چه کنم.

خوانندگان این وبلاگ دو گروه عمده‌اند:

گروه اول، دوستانی هستند که به دنبال اطلاعاتی در مورد نیوزیلند به این وبلاگ می‌آیند. اصلی‌ترین خوانندگان وبلاگ همین گروه‌اند. مشکل اینجاست که دیگر بعد از ده ماه که از برگشتن من می‌گذرد خیلی کم ممکن است مطلبی در مورد نیوزیلند بنویسم که به درد این گروه از دوستان بخورد. اطلاعاتم هم روز به روز کهنه‌تر می‌شوند و ارتباطاتم کمتر. این فصل ورق خورده و این وبلاگ کارکردش را در مورد خوانندگان گروه اول از دست می‌دهد.

گروه دوم دوستان وبلاگی‌اند، کسانی که در این سال‌ها از سر لطف و محبت، به مطالب و قلم من نگاه می‌کردند و با همه‌ی نبودن‌های من، محبت‌شان همیشه بوده. معرفت آدم‌های همین گروه باعث شد که دلم بخواهد نظر شما را بدانم. در واقع، مسأله اینجاست که من این روزها بیشتر دل‌نوشته‌هایم را در اینستاگرام ثبت می‌کنم؛ چون،

بلاگفا طی چند فقره اغمای وقت و بی‌وقت خیلی از پست‌های این وبلاگ را پرانده است. هر چه می‌گذرد پست‌های بیشتری را گم شده در خلاء می‌یابم. پست‌هایی که می‌دانم نوشته‌ام، ولی حالا پیدایشان نمی‌کنم. برای همین اعتمادم را به بلاگفا از دست داده‌ام.

- می‌توانم به راحتی عکس ضمیمه‌ی مطلب کنم (آپلود کردن عکس برای وبلاگ دردسر دارد).

- تقریباً در هر شرایطی دسترسی به گوشی ممکن است، و در نتیجه اینستا در دسترس‌تر و تعامل با خوانندگان راحت‌تر است.

- و البته چون فکر می‌کنم دوران وبلاگ‌خوانی کم‌کم دارد می‌گذرد.

این است که از مدتی پیش دلنوشته‌های شخصی‌ام به اینستاگرام نقل مکان کرده. حتی چند تا از پست‌های آخر وبلاگ که مربوط به نیوزیلند نبود (مثل شهرزاد و سندی برای همه ی فصول و ...) را در واقع از آنجا کپی کرده‌ام. 

این قصه‌ها یعنی که حالا من مانده‌ام که با این خانه‌ی امن و نرم و پرخاطره چه کنم!

راه‌های پیش رو این‌هاست:

1. وبلاگ را بگذارم برای عزیزان گروه اول که هر وقت لازم داشتند مراجعه کنند و خودم هم بعدها اگر احیاناً نکته‌ای در مورد نیوزیلند به ذهنم رسید یا شنیدم به مطالب اضافه کنم. دوستان گروه دوم را هم کلاً دعوت کنم که در اینستاگرام در خدمتشان باشم.

2. وبلاگ را بگذارم برای عزیزان گروه اول و بروم یک وبلاگ دیگری بزنم فقط برای آن دل‌نوشته‌ها و دغدغه‌ها (چون برخی مطالب طولانی از حوصله‌ی اینستا خارج است و شاید برخی از خوانندگان دوست نداشته باشند با آی‌دی اینستا شناخته بشوند) و آنچه را هم در اینستا می‌نویسم در اینجا کپی کنم.

3. وبلاگ را به روال سابق و همین طور با مطالب گاه و بی‌گاهم از همه جا بگذارم بماند و آنچه را هم در اینستا می‌نویسم در اینجا کپی کنم.

4. تعطیلی کامل وبلاگ هم گزینه‌ی چهارم است که پیشاپیش می‌دانم مخالفت می‌شود.

خب این همان نظرسنجی‌ایست که پرسیده بودید: ای اندک خوانندگان نازنین وبلاگ! چه کنم با این خانه؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:39 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

این هم یک لیست بلند بالا از سؤالاتی که در این چند سال از من پرسیده شده است. گفتم همه را یک جا جمع کنم که کار مراجعین راحت بشود. من سؤالاتی را انتخاب کردم که بیشتر پرسیده شده‌اند (گرچه در مورد اغلبشان قبلاً یک چیزی نوشته‌ام) و جنبه عمومی هم داشتند (یعنی به شرایط خاص یک فرد بخصوص برنمی‌گشت). 

تعداد زیادی از سؤالات در طول این سال‌ها به قوانین، شرایط و مدارک لازم برای گرفتن ویزا مربوط می‌شد که من آن‌ها را از این لیست خارج کردم. چون قوانین در طول زمان عوض می‌شوند و شرایط هر کس هم متفاوت است و اطلاعات من هم دیگر به روز نیست. همچنین بخش زیادی از این سؤالات مربوط به مهاجرت و پروسه‌ی اقامت گرفتن، امتیازها، تخصص‌های مورد نیاز، مدارکش و غیره می‌شد که خب من تجربه‌ی خاصی در موردشان ندارم؛ چون خودمان هیچ وقت برایش اقدام نکردیم. فکر می‌کنم بهترین راه برای کسب اطلاعات در مورد گرفتن ویزا، اقامت یا مهاجرت، مراجعه به سایت "اداره‌ی مهاجرت نیوزیلند" باشد. در مورد پناهندگی، ورود قاچاقی و مهاجرت غیرقانونی هم که بنده از بیخ و بن اطلاعاتی ندارم. اما سؤالات کلی‌تر را تا جایی که توانستم از ایمیل‌ها بازیابی کنم در ادامه لیست کرده‌ام:

1. هزینه‌ی زندگی در نیوزیلند چقدر است؟

  • من برای این موضوع یک پست مفصل دارم. مراجعه کنید به پست "آخرش چند" در همین وبلاگ. یک حسنی که دارد اینست که همان سال اول نوشته شده، وقتی که هنوز به قیمت‌های بالای نیوزیلند عادت نکرده بودم. بنابراین حس و حالش احتمالاً با حس و حال کسانی که سؤال می‌پرسند هماهنگ‌تر است.  
  • می‌خواستم بگویم تورم سالانه را در آن پست لحاظ کنید، چون من این پست را بیش از 5 سال پیش نوشتم. ولی نظر دوستانم در کرایست‌چرچ اینست که آن عدد حداقلی 2000 تا 2500 دلار برای یک زوج که آن زمان گفتم هنوز هم صادق است، مخصوصاً چون هزینه‌ی مسکن دوباره پاییین آمده است.
  • اوضاع امروز هزینه‌ها در شهرهای دیگر را نمی‌دانم. 

2. هزینه‌ی تحصیل در نیوزیلند چقدر است؟

  • بستگی دارد به مقطع تحصیلی، رشته و دانشگاه مورد نظر. لطفاً هزینه‌ها را در وب‌سایت هر دانشگاه، برای رشته و مقطع مورد نظرتان چک بفرمایید.

3. بازار کار نیوزیلند چطور است؟

  • من در این مورد هم یک پست نوشته‌ام قبلاً. لطفاً به پست "نیمه‌ خالی لیوان" مراجعه کنید. اما من در مورد همه‌ی رشته‌ها و همه‌ی شهرهای نیوزیلند اطلاعات دقیقی ندارم.
  • اما به طور کلی شرایط کاری نیوزیلند مناسب‌تر از گذشته شده است. مخصوصاً کرایست‌چرچ که از دوران رکود بعد از زلزله فاصله گرفته است. در سال آخری که من در نیوزیلند بودم اوضاع کار به مراتب بهتر از سابق بود و تعداد دوستانی که موفق به پیدا کردن کار شدند به مراتب بیشتر. 

4. نیوزیلند چطور کشوری است؟

  • کشور خوبی است. ولی این س‍ؤال خیلی کلی است. بستگی به خیلی چیزها دارد، مثلاً به روحیاتتان؛ یعنی اگر اهل طبیعت و آرامش باشید نیوزیلند را دوست خواهید داشت، ولی اگر اهل شلوغی و جذابیت‌های شهرهای بزرگ و مدرن باشید از نیوزیلند زده خواهید شد. من در طیف دوستانِ این چند سال، از هر دو گروه علاقه‌مندان و گریزپایانِ از نیوزیلند فراوان دیده‌ام.
  • راستش جواب این سوال را نمی‌شود در یک خط داد. من سعی کردم در لا به لای سطور این وبلاگ برایتان تعریف کنم که نیوزیلند چطور کشوری است. آنقدری که می‌شد و وسعم اجازه می‌داد. اطلاعات وبلاگ‌های دیگر را هم بگذارید کنارش تا تصویرتان کامل‌تر شود. گرچه این تصویر تا زمانی که چهار فصل سال را در آنجا نگذرانده باشید کامل نمی‌شود.  

5. آیا نیوزیلند کشور امنی است؟

  • بله، خیلی زیاد. نیوزیلند یکی از امن‌ترین کشورهای دنیاست. نمی‌گویم هیچ جرم و جنایتی وجود ندارد، ولی میزان آن به نسبت سایر کشورهای دنیا بسیار پایین است.

6. من شنیده‌ام نیوزلند زیادی ساکت است و ممکن است آدم افسرده بشود. آیا این موضوع صحت دارد؟

  • بله، درست است. در واقع آرامش زیاد، هم یکی از محاسن نیوزیلند است و هم یکی از بزرگترین معایبش. شما همچنان که می‌توانید از سکوت و آرامش نیوزیلند لذت ببرید و از شلوغی‌ها و استرس‌های معمول زندگی در شهرهای بزرگ در امان باشید، امکان سر رفتن حوصله و حتی افسرده شدنتان، به ویژه در سال اول وجود دارد. مخصوصاً برای کسانی که در شهرهای بزرگ و شلوغ زندگی کرده‌اند این موضوع گاهی خیلی آزاردهنده می‌شود.
  • مجدداً ارجاعتان می‌دهم به پست "نیمه‌ خالی لیوان".

7. آیا ایرانی در نیوزیلند زیاد است؟

  • بله، زیاد است. در اکلند بیشتر از شهرهای دیگر، ولی تقریباً در تمام شهرهای بزرگ نیوزیلند به حد کفایت و بلکه بیشتر ایرانی وجود دارد.
  • البته این تعداد اصلاً قابل مقایسه با تعداد ایرانی‌های آمریکا، کانادا و اروپا نیست. شما تعداد ایرانی‌ها را در مقیاس یک کشور چهار میلیونی حساب کنید.

8. من قصد دارم اول خودم بیایم، و بعد از اینکه خانه (یا کار) مناسب گیر آوردم خانوادم را بیاورم. به نظر شما کار درستی است؟

  • واقعیت این است که شرایط شخصی هر کس متفاوت است. اما من به عنوان یک قاعده کلی با این موضوع موافقم. کار عاقلانه‌ای است و باعث می شود مشکلات کمتری داشته باشید.

9. برای من دعوت‌نامه بفرستید.

  • من که دیگر نمی‌توانم دعوت‌نامه بفرستم، چون به ایران برگشته‌ام؛ ولی شما هم خیلی روی دعوت‌نامه‌ی افراد غریبه حساب نکنید. اداره‌ی مهاجرت از شما مدارکی می‌خواهد که اثبات کند شما با کسی که دعوتنامه برایتان فرستاده رابطه‌ی فامیلی یا دوستانه بلندمدت داشته‌اید. حتی سند ازدواج شما به تنهایی مدرک قابل قبولی برایشان نیست. لازم است اثبات کنید که این یک ازدواج واقعی است. اداره مهاجرت از این داستان‌ها زیاد شنیده و دیگر از این کلاه‌ها سرش نمی‌رود.
  • به علاوه دعوت‌نامه برای فردی که درخواست می‌دهد مسئولیت دارد، مخصوصاً اگر اثبات شود که صوری بوده؛ بنابراین اگر افراد دیگری که اصلاً شما را نمی‌شناسند هم درخواست‌تان را نپذیرفتند آن را به حساب عدم تمایلشان به کمک کردن یا به قول برخی از دوستان، کشور مقصد را ملک شخصی خود دانستن نگذارید. 

10. برای من ویزا بفرستید.

  • کسی جز اداره‌ی مهاجرت نیوزیلند نمی‌تواند برای شما ویزا بفرستد. صدور ویزا انحصراً در محدوده اختیارات اداره‌ی مهاجرت نیوزیلند است که شما باید بسته به شرایط و نوع ویزای درخواستی‌تان برایش اقدام کنید. لطفاً به سایت "اداره‌ی مهاجرت نیوزیلند" مراجعه نمایید.

11. کسی که ویزای کار نیوزیلند دارد، آیا می‌تواند در استرالیا کار و زندگی کند؟

  • خیر، متأسفانه نمی‌تواند. فقط در صورتی که citizen نیوزیلند باشید و پاسپورت نیوزیلندی داشته باشید برای کار و زندگی در استرالیا مشکلی نخواهید داشت.

12. آیا نیوزیلند مدرک پزشکی ایران را قبول می‌کند؟

  • نیوزیلند مدرک پزشکی و دامپزشکی کشورهای دیگر را قبول نمی‌کند و ایران یکی از آنهاست. به طور کلی برای آنکه بتوانید با مدرک پزشکی (و دامپزشکی) در نیوزیلند کار کنید باید مدرکتان را رجیستر کنید. از آنجایی که من رشته‌ام پزشکی نیست و برای آنکه اطلاعات غلطی نداده باشم پیشنهاد می‌کنم به سایت "medical council of new zealand" مراجعه کنید. هر اطلاعاتی که لازم داشته باشید را در این سایت که متولی پروسه‌ی registration است خواهید یافت.

13. آیا شانس پیدا کردن کار وقتی خارج از نیوزیلند هستم دارم؟

  • وقتی خارج از نیوزیلند باشید شانس‌تان برای پیدا کردن کار خیلی کمتر می‌شود. ولی اگر رشته‌تان از بازار کار خوبی برخوردار باشد و متقاضی داشته باشد احتمال دارد که بتوانید کار پیدا کنید.
  • پیدا کردن کار در نیوزیلند با ایران خیلی متفاوت است. قلق‌هایی دارد که به مرور با آنها آشنا خواهید شد و یکی از مهمترین‌هایش به قول خودشان connection است. نیوزیلندی‌ها کلاً موجودات محافظه‌کاری هستند و به کسی که بشناسند و یا حداقل او را دیده باشند خیلی بیشتر اعتماد می‌کنند تا غریبه‌ها. در نتیجه ایجاد ارتباط و اعتمادسازی (حالا از طریق معرفی یک آشنا، یا انجام کار داوطلبانه، یا شرکت در جلسات معارفه، یا مراجعه حضوری یا هر چه) نقش خیلی مهمی در پیدا کردن کار دارد و ایجادش از راه دور کار سختی است.  
  • رایج‌ترین سایتها برای جستجوی آنلاین کار در نیوزیلند seek.co.nz و trademe.co.nz است.

14. چطور می‌توانم برای ویزای دانشجویی اقدام کنم؟

15. اگر با ویزای دانشجویی بیایم می‌توانم اقامت بگیرم؟

  • فاکتوری که در گرفتن اقامت اهمیت خیلی زیادی دارد داشتن کار است. اگر شما یک کار تمام وقت در نیوزیلند نداشته باشید، احتمال گرفتن اقامت تقریباً صفر است. نیوزیلند جزو کشورهایی نیست که به صرف دانشجو بودن به شما اقامت بدهد. حتی بعد از احراز شرایط و اخذ اقامت، سال‌هایی که شما به عنوان دانشجو در نیوزیلند بوده‌اید برای اخذ citizenship محاسبه نمی‌شود. 

16. چه چیزهایی با خودم بیاورم؟

  • مراجعه بفرمایید به پست‌های "پوشیدنی‌ها" و "خوردنی‌ها" در همین وبلاگ.
  • همین‌طور دو پست "چی بیاریم، چی نیاریم" 1 و 2 در وبلاگ دو مهاجر.
  • در مورد سایر وسایل زندگی هم تا جایی که حافظه‌ی من یاری می‌دهد تقریباً همه چیز، جز آنچه که به طور خاص مربوط به ایران است و یا جزو صنایع دستی ایران محسوب می‌شود در نیوزیلند پیدا می‌شود، البته با تنوعی کمتر و هزینه‌ای بیشتر. 

..........

پاورقی 1: من عمده سؤالاتی که توانستم استخراج کنم همین‌ها بود. اگر سؤال مهم دیگری را جا انداخته‌ام یادآوری کنید.

پاورقی 2: چقدر اسم آشنا در میان ایمیل‌ها دیدم. دوستانی که یک روزی از طریق این وبلاگ سؤالاتشان را پرسیدند و امروز دارند در یک گوشه‌ای از نیوزیلند زندگی می‌کنند. از خیلی از دوستان هم دیگر خبری نشنیدم. امیدوارم هر کجا که هستند روزگار بر وفق مرادشان باشد.   

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 7:23 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

بر اساس فیدبک‌هایی که تا به حال در مورد سه پست قبلی گرفته‌ام دوست دارم یک سری حرف‌ها را اضافه کنم تا برای مخاطبین اصلی این پست‌ها ابهامی به وجود نیاید:

* من این پست را ننوشتم برای کسانی که در ایران هستند تا بهشان ثابت کنم که تصمیم درستی گرفته‌اند که مانده‌اند یا برگشته‌اند. همچنین ننوشتم برای کسانی که در خارج از ایران زندگی خوب و رو به رشدی دارند تا بهشان بگویم که باید برگردند. ایضاً برای کسانی که فرصت‌های خوبی خارج از ایران در انتظارشان است و شرایط‌شان به رفتن می‌خورد و دلشان هم با رفتن است و من بخواهم رأی‌شان را بزنم که نروند. 

* من این پست‌ها را برای سه گروه از مخاطبانم نوشتم:

  1. یکی برای همه‌ی آن عزیزانی که در طول این مدت از من خواستند تا نظر و تجربه‌ی شخصی‌ام را در مورد برگشتن خودمان بنویسم. برای من و همسرم داستان دقیقاً همین شکلی بود که نوشتم. شرایط (مجموع شرایط، به خصوص شرایط کاری)، ما را به سمت ایران برگشتن سوق داد. وقتی هم که برگشتیم یک چیزهایی به دست آوردیم و یک چیزهایی را از دست دادیم که "جنسشان با هم فرق داشت، ولی وزن کلی‌شان یکی بود". نتیجه اینکه چون مسیر کلی، مسیر رو به رشدی است، ماحصل این داد و ستد برای ما رضایت‌بخش بوده است.  
  2. دوم برای آدم‌هایی که در طول این سالها حضوری و غیرحضوری در مورد رفتن پرسیدند و من لابه‌لای حرفهایشان چیزهای خوبی نشنیدم. آدم‌هایی که دارند به موفقیت‌های ریز و درشت زندگی‌شان چوب حراج می‌زنند فقط برای اینکه بروند، آدم‌هایی که فکر می‌کنند پایشان که به یک کشور دیگر برسد همه چیز گل و بلبل می‌شود و دیگر تا آخر زندگی خوب می‌خورند و می‌گردند و لذت می‌برند و راه‌ها خود به خود (یا با تلاشی اندک) برایشان باز می‌شود. آدم‌هایی که فقط و فقط به خاطر یک شکل خاصی از تفریحات و پوشش قصد خارج رفتن داشته‌اند. آدم‌هایی که اصلا نمی‌دانستند وقتی پایشان به خارج رسید می‌خواهند چه کنند، اما باز هم می‌خواستند که بروند. آدم‌هایی که زندگی بدی در ایران نداشتند، امّا می‌خواستند هر طور شده بروند، با ازدواج صوری، با پناهندگی، قاچاقی، شده هر جوری، فقط از جایی که فکر می‌کنند جهنم مطلق است به بهشت رویایی‌شان فرار کنند. 
  3. سوم و مهمتر از همه، برای آدم‌هایی که میان گزینه‌های موجودشان مانده‌اند و نمی‌دانند می‌خواهند چه کار کنند و چه کار باید بکنند. آدم‌هایی که تصمیم‌گیری در مورد ماندن و رفتن برایشان سخت است، و من فقط می‌خواستم کمک کنم این تصمیم‌گیری برایشان راحت‌تر شود. 

* من به هیچ کس توصیه نمی‌کنم نرود. چون رفتن با همه‌ی سختی‌هایش به آن چیزهایی که به دست می‌آوردید می‌ارزد. ولی به دلیل خوبی بروید، حساب‌شده و اصولی بروید، از راهش بروید. اگر هم نشد که بروید غصه‌اش را نخورید. باور کنید آنقدرها که فکر می‌کنید اتفاق مصیبت‌باری نیفتاده است و تنها درِ دنیا که به رویتان باز بود رفتن نبود. و یادتان باشد موقع رفتن پل‌های پشت سرتان را خراب نکنید، چون هیچ بعید نیست که یک روز دلتان بخواهد یا ناچار بشوید که برگردید.

* به هیچ کس هم توصیه نمی‌کنم که صرفاً به دلایل احساسی یا دورنمای جذابی که به نظرش رسیده یا از دیگران شنیده برود. به خدا که آن فرش قرمزی که منتظرش هستید به این راحتی‌ها برایتان پهن نمی‌شود و به آن قرمزی هم که تصورش را دارید نیست. 

* ایضاً به دوستانی که از ایران رفته‌اند و چشم‌انداز روشنی پیش‌رو دارند هم توصیه نمی‌کنم فکر نکرده و هیجانی به ایران برگردند، چون ممکن است خیلی زود خسته و پشیمان بشوند. با زندگی در خارج، شما نظم و آسایش و حقوق اجتماعی‌ای را تجربه می‌کنید که در ایران پیدا نمی‌شود و همین می‌تواند نارضایتی شما را پس از برگشتن بالا ببرد. 

* پست‌هایی که لینک داده‌ بودم را هم بخوانید. جواب خیلی از نکات، سؤالات و یا مطالبی که از من خواسته‌ بودید بنویسم در همین لینک‌های پیوست است. 

* باز هم تأکید می‌کنم که شما خودتان بهتر می‌دانید که از زندگی‌تان چه می‌خواهید و به چه قیمتی می‌خواهید: نظم و قانون و آسایش و رعایت حقوق شهروندی و انسانی یا پشتوانه‌های عاطفی، روحی، خانوادگی، ملی و ریشه‌ای؛ تفریحات بیشتر و جدیدتر یا گردش‌های ساده‌تر در کنار خانواده و عزیزان؛ چالش‌های جدید یا تسلط به محیط؛ و یا و یا و یا .... هیچ کدام این‌ها خوب و بد ندارد. فقط تفاوت خواست آدم‌هاست از زندگی. کسی هم نمی‌تواند بگوید چرا از زندگی این چیزها را می‌خواهید.

* و همچنین شما خودتان را بهتر می‌شناسید: اینکه طاقت روزهای تنهایی دارید یا ندارید؛ انعطاف‌پذیر هستید با ریسک‌پذیری بالا، یا تغییر برایتان سخت و چالش‌برانگیز است؛ اهل تنوع و اتفاقات جدید هستید یا ثبات و روند یکنواخت زندگی را می‌پسندید؛ رفاه مالی را ترجیح می‌دهید یا موقعیت اجتماعی را و یا و یا... این‌ها هم خوب و بد ندارد. فقط تفاوت روحیات آدم‌هاست. کسی هم نمی‌تواند به شما بگوید چرا روحیاتتان این شکلی است. 

* ولی ته ته ماجرا از من قبول کنید که آن چیزی که زندگی شما را متفاوت می‌کند نگاه شما به زندگی است و نحوه‌ی استفاده از فرصت‌هایتان. فرصت‌هایتان را بسازید و از آنها استفاده کنید. آن وقت هر کجا که باشید زیر این آسمان خدا (حالا کمی آبی‌تر، کمی خاکستری‌تر) از زندگی‌تان لذت خواهید برد.  

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 21:7 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

یک عالمه پیوست دیگر:

1. شما هر چقدر که چیزهای کمتری را در ایران جا بگذارید در خارج از ایران زندگی شادتر و موفق‌تری خواهید داشت؛ و هر چقدر چیزهای بیشتری برای از دست دادن داشته باشید (شغلی، اجتماعی، خانوادگی، عاطفی، مالی،...)، رفتن از ایران و از صفر شروع کردن در کشوری دیگر برایتان کار سخت‌تری خواهد بود. 

2. هر چقدر که بیشتر در جایی بمانید کندن از آنجا سخت‌تر و تنظیم شدن با محل جدید چالشی‌تر خواهد بود. صدق می‌کند این حرف چه در مورد کسانی که از ایران می‌روند (که هر چقدر دیرتر بروند عادت کردن و حل شدن در کشور جدید سخت‌تر و حتی غیرممکن‌تر است)، و چه در مورد کسانی که از ایران رفته‌اند (که هرچه بیشتر در جایی بمانند و زندگی کنند برگشتن به ایران برایشان سخت‌تر و پیچیده‌تر و دلهره‌آورتر می‌شود).

3. وقتی از ایران بروید، بمانید یا برگردید، هر کجا که باشید دلتان برای آن یکی جای دیگر تنگ می‌شود. برای همه‌ی آنچه که از آن جای دیگر، پشت سر گذاشته‌اید؛ از همه‌ی عزیزانی که از دسترس‌تان دور شده‌اند، تا همه‌ی خاطراتی که جولان می‌دهند و همه‌ی خیابان‌ها و درخت‌ها و خانه‌ها و لحظه‌هایی که محو می‌شوند.

4. امکان تأمین مالی خانواده و رضایت شغلی، تقریباً مهمترین فاکتورهای رضایتمندی آقایان از محل زندگی است. هر جایی که این دو را بهتر به دست بیاورند برایشان جای بهتری است. مابقی فاکتورها برایشان فرع بر این دو خواهد بود.

5. برای شما زوج‌ها جایی بهتر است که هر دو نفر در آن احساس رضایت کنید و مسیر پیشرفت‌تان را پیدا کنید. در غیر این صورت، بعد از مدتی کوتاه دچار چالش‌های جدی در حوزه خانوادگی خواهید شد. افسردگیِ شدیدِ فرد ناراضی اولین چالش است. 

6. وقتی بچه داشته باشید این موضوع خیلی پیچیده‌تر می‌شود. چون دلایل رضایت آنها و چشم‌انداز آینده‌شان به کلی با شما متفاوت است. آنها خیلی سریع‌تر از شما خود را با محیط جدید وفق می‌دهند، خیلی خیلی سریعتر. به عنوان یک قاعده‌ی کلی، برگشتن به ایران، برای کسانی که فرزندانشان بیش از یکسال در خارج مدرسه رفته‌اند و در محیط جذب شده‌اند بسیار چالش برانگیز است. 

7. برگشتن برای کسانی که با افراد خارجی ازدواج می‌کنند یا با کسانی که برای سالیان طولانی خارج از ایران زندگی کرده‌اند تقریباً غیرممکن است.

8. همه‌ی کسانی که در خارج از ایران زندگی می‌کنند موفق و شاد نیستند. خیلی از آنها از زندگی‌شان راضی نیستند، اما راه یا جرأت برگشت ندارند.  

9. متوجه شدم که بعد از 4 سال هنوز به درستی حرفم در پست "دغدغه پایان‌ناپذیر مهاجرت" معتقدم.

10. حرف آخر اینکه فقط خودتان می‌دانید از زندگی‌تان چه می‌خواهید و دوست دارید به کجا برسید و آنچه که به دنبالش هستید را در کجا باید جستجو کنید. تصمیم‌تان را مبتنی بر واقعیت‌ها بگیرید، مبتنی بر نیازتان و فرصت‌هایتان. چنین تصمیم بزرگی را هرگز به دست رویاها، و عکس‌های رنگی‌رنگی و هیجانات بی‌اساس و ترس‌ها و چشم و همچشمی‌ها و صد البته حرف‌های دیگران نسپارید. فقط یادتان باشد هر تصمیمی که بگیرید ـ مطلقاً هر تصمیمی ـ باید بهایش را بپردازید، بهایی به بزرگی تصمیم‌تان. چون هیچ چیز این زندگی رایگان نیست. 

 
و حرف خیلی آخر اینکه ... لحاظ کنید که این پست‌ها، همه نظرات شخصی من است. نظرات یک نفر با تجربیاتی محدود در چهارچوب یک زندگی 4-5 ساله‌‌ی دانشجویی در کشوری مشخص که حالا فقط نه ماه است که به ایران برگشته. البته که من سعی کرده‌ام خیلی چیزهای دیگر را لحاظ کنم، و خیلی زندگی‌های دیگر را، و خیلی تجربیات دیگر را؛ اما همچنان سخنرانیِ غرّای من در سه پست "داخل یا خارج" برگرفته از یک دیدگاه شخصی است. 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ساعت 9:36 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

در ادامه‌ی پست قبل، لطفاً به موارد زیر دقت کنید و زیر کلمه‌ی "احتمالاً" در جملات زیر یک خط پررنگ بکشید:

  • اگر از نظر شغلی و موقعیت اجتماعی در ایران از شرایط خوبی برخوردارید و فرصت شغلی (یا تحصیلی) برابری در خارج از ایران ندارید، احتمالاً ایران برای شما جای بهتری است. 
  • اگر زمینه‌ی کاری و سابقه‌ی حرفه‌ای شما در زمینه‌های فرهنگ، هنر و علوم انسانی است، احتمالاً ایران برای شما جای بهتری است.
  • اگر اهل جمع‌های شلوغ و رفت و آمدهای فامیلی زیاد هستید و از بودن در کنار خانواده لذت می‌برید احتمالاً ایران برای شما جای بهتری است.
  • اگر زبان دیگری را خوب نمی‌دانید و یا تسلط کامل به زبان از نیازمندی‌های اصلی شغل شماست (مثل روانشناسان یا نویسندگان) احتمالاً ایران برای شما جای بهتری است. 
  • اگر ۳۵ سال (می‌توانستم حتی بگویم ۳۰ سال) اول زندگی‌تان را در ایران گذرانده‌اید، احتمالاً ایران برای شما جای بهتری است.  

چند مورد دیگر هم هست که ارجاع می‌دهم به پست "دوستانه" در همین وبلاگ که خوشبختانه هنوز هست و مفادش همچنان صادق است.

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ساعت 9:32 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

خب فکر کنم بعد از 9 ماه، دیگر وقتش شده باشد که من نظرم را راجع به برگشتن به ایران بگویم. این که فکر می‌کنم ماندن کار بهتری بود/هست یا برگشتن. من راستش خیلی راجع به این موضوع فکر کردم و تنها جوابی که در این مدت به آن رسیدم این بود: فرق خاصی نمی‌کند.

یعنی نه این که فرق نکند. زندگی در ایران و خارج از ایران اساساً فرق‌های زیادی با هم دارند، از کیفیت زندگی آدم‌ها و سبک زندگی‌شان تا خیلی چیزهای دیگر. اما با در نظر گرفتن مجموع شرایط و مسائل زندگی در ایران و خارج فکر می‌کنم هیچ کدام بر دیگری برتری خاصی ندارند، نه آنقدر برتر که آدم به خاطرش به آب و آتش بزند که برود یا به هر وسیله‌ای که شده برنگردد، یا بساط زندگی چندین ساله‌اش را بهم بزند که حتماً برگردد.

شما هر کجا که زندگی کنید، روزهای خوب خواهید داشت و روزهای بد. روزهایی که بی‌هیچ دلیلی حالتان خوب است و روزهایی که بی‌جهت دلگیر و افسرد‌ه‌اید. 

شما هر کجای دنیا که زندگی کنید به تور آدم‌هایی می‌خورید که اعصابتان را بهم می‌ریزند و گیر آدم‌هایی می‌افتید که محبتشان شما را شرمنده می‌کند. 

شما هر کجای دنیا که باشید چالش‌های زندگی، شما را با خودش درگیر می‌کند؛ بیماری، بیکاری، خستگی، اختلاف، سوءتفاهم. فراز و نشیب‌های زندگی ادامه دارد و آدم‌های که در این فراز و نشیب‌ها همراه شما می‌شوند درست و غلط در هم است. 

شما هر کجای دنیا که باشید اتفاقات خوب برایتان می‌افتد؛ موفقیت‌ها، پیشرفت‌ها، عروسی‌ها، دوستی‌ها، مسافرت‌ها و آدم‌هایی که برایتان راست یا دروغ هورا می‌کشند. 

این یک واقعیت است. شما هر کجا که باشید یک انسانید، موجودی با خلقیات انسانی و گرفتار در موقعیت‌های انسانی. داخل و خارج هم ندارد.

جان کلام اینکه وقتی خارج از ایران زندگی می‌کنید رفاه و آرامش بیشتری دارید. زندگی روال منطقی‌تر و منظم‌تری دارد. لذت‌های خودش را دارد. آزادی‌های خودش را دارد. حقوق شهروندی خودش را دارد. فشار زندگی و دغدغه‌های مالی‌اش کمتر است. آسایش و آرامش‌تان خیلی بیشتر است. از تجمل‌گرایی و ریخت‌و‌پاش‌های بیهوده‌ی ایران فاصله می‌گیرید. از دخالت‌ها و کنجکاوی‌های خاله زنک‌های دور و بر ایمن هستید (گرچه ایرانی‌های همیشه در صحنه همه جا هستند). قواعد پیشرفت در کار روشن است. قانون در اغلب موارد از حقیقت حمایت می‌کند. سیاست در همه‌ی زندگی شما دخیل نمی‌شود. آدم‌های جدید می‌بینید و فرهنگ‌های جدید و پای کلی اتفاقات تازه و متنوع به زندگی‌تان باز می‌شود. آدم پخته‌تری می‌شوید که سختی‌های غربت از شما می‌سازد.  

ولی وقتی در کشور خودتان هستید، در کشور خودتان هستید (و معنی در کشور خود بودن را زمانی می‌فهمید که در کشور خود نباشید)، با مردم خودتان هستید، و به زبان خودتان حرف می‌زنید. می‌توانید چشم بسته و فکر نکرده هر چه خواستید بگویید. در کشور خودتان می‌توانید عصبانی باشید و در اوج عصبانیت دامنه‌ی لغات محدود فلج‌تان نخواهد کرد. راه‌های موفقیت متنوع‌تری برایتان باز است و سرعت پیشرفت‌تان بیشتر است، چون چم و خم کارها را بهتر می‌دانید. دوستان بیشتری می‌توانید داشته باشید (چون حق انتخاب بیشتری دارید)؛ و البته دشمنان بیشتری (چون در کشور خودتان جدی‌تر گرفته می‌شوید). شما در کشور خودتان شهروند درجه اولی‌اید. واقعاً هستید و کسی نمی‌تواند این را از شما بگیرد. این آب و خاک به راستی متعلق به شماست و کسی نمی‌تواند خودش را محق‌تر از شما بداند. در اقلیت هم نیستید، متفاوت و خارجی هم محسوب نمی‌شوید. در کشور خودتان می‌توانید به پشتوانه‌ی همه‌ی آنچه در بیست سال اول زندگی آموخته‌اید سفت و محکم بر سر مواضع‌تان بایستید و از ندانسته‌های محیط جدید نترسید. در کشور خودتان می‌توانید تنهایی‌تان و حال بدتان را در کنار عزیزانی باشید که بیشمار لحظه‌ی مشترک با هم داشته‌اید. در کشور خودتان لازم نمی‌شود عقب‌مانده نبودن‌تان را هر روز به دیگران ثابت کنید. در کشور خودتان خیلی چیزها لازم نمی‌شود، چیزهایی که برای داشتنش و دوباره به دست آوردنش در یک محیط جدید باید بدجوری عرق بریزید.  

وقتی همه‌ی این‌ها را توی دو کفه‌ی یک ترازو بگذارید، می‌بینید که هیچ کدام به دیگری نمی‌چربد. گرچه جنس چیزهایی که به دست می‌آورید یا از دست می‌دهید متفاوت است، اما به نظر من وزنشان یکی است. فقط یک چیزی این وسط هست که می‌تواند تعادل این موازنه را بهم بزند، چیزی که تعیین‌کننده باشد که تصمیم بگیرید داخل بهتر است یا خارج. به نظر من، صرف نظر از دل آدمیزاد، تنها معیار تعیین‌کننده شرایط خاص آدم‌هاست، همه‌ی شرایطشان و بیشتر شرایط شغلی و تحصیلی‌شان، دقیق‌تر یعنی مسیری که پیش پایشان باز می‌شود و دورنمای بهتری دارد. اینکه دلتان کجا را بپسندد که خب دو دو تا ندارد و به کسی هم مربوط نیست. من هم در مورد آن قسمت حرفی ندارم. فقط خودتان می‌دانید که کجا احساس بهتری نسبت به زندگی‌تان خواهید داشت (در پرانتز عرض کنم که به نظر من این احساس هم تا حد زیادی تابع شرایط شما خواهد بود، و صد البته زاویه نگاه‌تان به زندگی_ هر کجا که باشید). 

در مورد شرایط شخصی زندگی‌تان هم من چیز زیادی نمی‌توانم بگویم. فقط اینقدر می‌توانم نظر بدهم که هر کجا که آینده‌ی شغلی یا تحصیلی بهتری برایتان وجود داشته باشد احتمالاً همانجا برایتان بهتر است. وقتی شرایط شغلی یا تحصیلی‌تان بهتر بشود، رضایت‌تان بیشتر می‌شود، آرامشتان بیشتر می‌شود، احترام اجتماعی‌تان بالا می‌رود، راه پیشرفت باز می‌شود، شرایط مالی بهتر می‌شود، و خب دلخوشی‌تان برای لذت بردن از زندگی بیشتر می‌شود. اما این که می‌گویم آینده‌ی بهتر، منظورم واقعاً آینده‌ی بهتر است؛ در واقعیت، و نه در رویاهای ما. لطفاً این تصور رایج غلط را که حتماً شرایط زندگی در خارج از ایران بهتر است و همه جای دنیا جز ایران بهشت است را فراموش کنید. از بیخ و بن فراموش کنید. چون واقعیت ندارد. باور کنید که ندارد. هیچ کجای دنیا، برای هیچ کسی حلوا خیر نمی‌کنند. به هر کجا که بروید، برای ساختن چیزهایی که در همین لحظه دارید باید خیلی زحمت بکشید. به معنای واقعی باید از صفر شروع کنید. حتی وقتی بعد از چند سال دوباره به ایران برگردید هم یک جورهایی باید دوباره از صفر شروع کنید. کندن و رفتن سخت است. دوباره برگشتن هم ساده نیست. 

خلاصه‌ی کلامم این که اصالت با "جایی" نیست که برای زندگی انتخاب می‌کنید، با "دلیلی" است که به خاطرش آن جا را انتخاب می‌کنید. اصل ماجرا به نظر من، جایی است که در آن پیشرفت فردی دارید و از این پیشرفت (هر چه که هست، هر چقدر که هست) احساس رضایت می‌کنید. مابقی داستان‌ها فرع ماجراست. فرع ماجرا هم یک بده بستان پیچیده است که باید با دنیا انجام دهید؛ یک چیزهایی به دست بیاورید و یک چیزهایی از دست بدهید.   

..........

پیوست: یک پست خیلی خوب دیگر هم در این مورد داشتم که نیست و نابود شد. به مدد الطاف بی‌دریغ بلاگفا در دوران احتضار، کلی از پست‌هایم به ملکوت اعلاء پیوسته‌اند. حرف‌های خوبی زده بودم. حیف شد.  

نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ساعت 9:21 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody