فصل ديگر زندگي

خب ما مبتلایان به بلایای طبیعی، طوفان کرایست‌چرچ را هم دیدیم. چند شب پیش بادهایی می‌وزید بسی سهمگین، کَانّه باد خانه‌مان را با خودش خواهد برد. خودمان رو آماده کرده بودیم که همچون کارتون Up با خانه در آسمان شناور شویم. اخبار واصله حاکی از آن بود که سرعت باد به 66 کیلومتر در ساعت هم رسیده. البته مطلعم که سرعت 66 کیلومتر در ساعت برای اهالی ولینگتون شوخی کودکانه‌ایست، ولی ما در کرایست‌چرچ مطلقاً به چنین بادهایی عادت نداشتیم و نداريم، و در نتیجه بسیار هیجان‌زده شدیم (مگر همین بادها اندکی هیجان به زندگی آرام و بی‌دغدغه کرایست چرچ بیاورد).

خسارات محله ما در حد چند شاخه شکسته و سطل‌های واژگون و زباله‌های پخش شده در سطح خیابان بود. ولی طوفان دسته‌گل‌های بهتری هم به آب داد که می‌توانید در اینجا مشاهده بفرمایید. شب طوفان، شب جمع‌آوری زباله منطقه ما هم بود و طبیعتاً مردم از سر شب سطل‌هایشان را گذاشته بودند جلوی در خانه‌ها. شب که ما رفتیم توی خیابان دیدیم که همه سطل‌ها برگشته‌اند و محتویات سطل‌ها هم در امتداد پیاده‌روها برای خودشان قدم می‌زنند. فردا صبحش رفتم از کوچه زباله‌زده عکس بگیرم که در کمال تعجب دیدم همه چیز مرتب و منظم سرجایش است. شهرداریچی‌های کرایست‌چرچ صبح علی‌الطلوع زیر باران تند بهاری کلیه زباله‌ها رو جمع کرده و سطل‌ها را هم مرتب و منظم برگردانده بودند سر جایشان. کاش همان شب عکس می‌گرفتم تا بدانید چرا این همه حیرت زده شدم.

..............................

پاورقی: من خیلی قدردان محبت همه شما دوستانی هستم که در تمام این مدت مرتب سراغ مرا گرفته‌‌اید، مخصوصا دلا و امی و الهام عزیزم. راستش واقعاً نمی‌دانم باید از چه بنویسم که جذابیت خاصی داشته باشد، علاوه بر این نمی‌رسم که روی پست‌ها وقت بگذارم. خیلی هنر کنم پست‌هایی مثل همین پست بالا از دستم بربیاد. امیدوارم همان طوری که بعضی از دوستان گفته‌اند، اطلاعات این جور پست‌ها برایشان مفید باشد. 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:46 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody