فصل ديگر زندگي

چه بلايي سر ما آمده كه دلمان مي‌خواهد همه چيز باشيم؟ و اطرافيان ما همه چيز باشند؟ يعني از كي قرار شد ما همه چيز بشويم؟ از زمان نسل‌هاي قبل هم قرار بود همه، همه چيز بشوند یا این عهد تازه‌ایست که ما با خودمان و آدمیان بسته‌ایم؟ عهد کرده‌ایم همه زيبا باشیم، از آن بدتر از همه زیباتر. همه ثروتمند بشویم، از بقیه ثروتمندتر. همه درس خوانده، همه اجتماعی، همه عقل کل. همه همه چيز تمام!

نمی‌شود قبول کنیم بعضي از ما زيبا هستند و بعضي سرسخت؟ بعضي درس‌خوان هستند و بعضي هنرمند؟ بعضي خانه‌دارهاي خوبي هستند، و بعضي مستقل‌ترند؟ بعضي خوبند كه روحت را آرام كنند، و بعضي مرهم دل‌اند؟ بعضي جسورند، بعضي محتاط؟ بعضي آرام‌ترند و بعضي پرانرژي‌تر؟ بعضي‌ها احساساتي‌ترند و بعضي‌ها عقل مدارتر؟ نمی‌شود مثلاً بعضی‌های ما دنیای درونی خودشان را داشته باشند و بعضی‌های دیگر شلوغ و ماجراجو بشوند؟ نمی‌شود دست برداريم از همه چيز بودن و از همه چيز شدن؟ و بيشتر دست برداريم از همه چيز خواستن از ديگران؟ نمی‌‌شود دست برداريم از مقايسه خودمان با ديگران؟ از مقايسه ديگران با ديگران؟

اين چه آفتي است آخر به جان ما افتاده؟ افتاده‌ايم به جان خودمان و ديگران. مي‌خواهيم همه برتري‌ها را داشته باشيم و هيچ ضعفي نداشته باشيم. از آن بدتر اطرافيان ما افتاده‌اند به جان ما كه چرا بعضي چيزها نيستيم و اصلا چرا اين گونه كه هستيم هستيم.

بياييد و يك مدتي هم كه شده دست برداريم از اثبات برتري خودمان به بعضي و از تحقير خودمان در برابر بعضي ديگر. بگذاريم بعضي‌ها آشپز خوبي باشند و ما نباشيم، بعضي‌ها ثروتمند باشند و ما نباشيم، بعضي‌ها ذوق هنري داشته باشند و ما نداشته باشيم. بعضي‌ها زيبا باشند و ما نباشيم. بعضي‌ها فني‌كارهاي خوبي باشند و ما نباشيم. از آن بيشتر بیایید بگذاریم یکی از اطرافیان ما حساس باشد، يكي سخت‌گير، يكي شلخته، يكي آدم خجالتي و درون گرا، يكي انسان سرخوش و بي‌خيال، يكي هم زودجوش. بگذاریم همه اينها باشند و آدم‌هاي بد و بي‌ارزشي نشوند از نگاه ما. 

بار سنگيني از شانه‌هايمان برداشته مي‌شد آن روز. مي‌توانستيم براي خودمان و دل‌مان زندگي كنيم و به کسی جواب پس ندهیم. بهتر از آن مي‌توانستيم بگذاريم بقيه هر طور كه دل‌شان مي‌خواهد زندگي كنند و بدهكار ما نباشند. مي‌توانستيم خيلي راحت كنار مابقي بعضي‌ها بايستيم و آن‌ها را همان طور كه هستند قبول كنيم. نه جوش رفتارهايشان را بزنيم و نه توقع كنيم كه آن طور كه بايدِ ماست زندگي كنند. به جاي نگاه كردن به اين كه چه چيزهايي نيستند، می‌توانستیم كمي هم نگاه کنیم به اين كه آن آدم‌ها چه چيزهاي ديگري هستند.

کاش قلباً می‌پذیرفتیم كه ما بعضي چيزها هستيم و بعضي چيزها نيستيم؛ و اطرافيان ما بعضي چيزها هستند و بعضي چيزها نيستند. اشكال خاصي هم ندارد. ما موجوداتی هستيم دقیقاً با همین بعضي برتري‌ها و بعضي ضعف‌ها، و همين بعضي بودن خوب است.

..........

پی‌نوشت: این نوشته در رد ضرورت اصلاح ضعف‌های اخلاقی نیست؛ ایضاً در مذمت فلسفه تلاش برای بهتر شدن.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:25 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

مهرباني‌هايي هست كه دلت فشرده مي‌شود و چشمت خيس از باور وجودش.
خوشي‌هايي هست كه مثل خنكاي نسيم به تمام كوچه پس‌كوچه‌هاي روحت نفوذ مي‌كند.
چشم‌هايي هست كه برق مي‌زنند. كارها مي‌كني كه آن برق را يك بار ديگر توي آن چشم‌ها ببيني.
خنده‌هايي هست كه به لحظه‌اي تمام پستوهاي خاك گرفته دلت را مي‌تكاند.
عزيزهايي هست كه دلت پيش‌شان جا مي‌ماند هر بار كه مي‌روي. كه دل دل مي‌كني براي تمام ثانيه‌هاي كنارشان بودن.

سال پيش روي‌تان نفس به نفس اين گونه عزيزها؛ پر از همين خوشي‌ها و چشم‌‌ها و خنده‌ها و مهرباني‌ها؛ همه از آن دست كه به شوق‌شان زندگي كنيد.

سال نو مبارك!

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:27 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody