ما
در سیدنی هستیم، شهری زیبا و زنده و گران. قرار است قبل از رفتن به
کرایسچرچ دو سه روزی اینجا بمانیم. افسر فرودگاه با تعجب به سه تا چمدان و
دو تا کوله ما نگاه کرد و با لحن جالبی پرسید: این همه وسیله فقط برای سه
روز؟ و دیگر اینکه علیرغم سختگیری گمرک استرالیا برای مواد غذایی، هیچ
کدام از چمدانهای ما رو باز نکردند. هر کدام تا پاسهایمان را دیدند
خودشان گفتند: What do you have? Nut? Pistachio? That's ok امروز
در مرکز شهر همراه دختر جوانی شدیم که راهنمای یک تور پیادهروی در مرکز
شهر بود به صورت رایگان. یک تیشرت سبز پوشیده بود و با غرور و هیجان
درباره تاریخ 200 سال سیدنی حرف میزد. ما تا آخرش نماندیم، چون من داشتم
از خستگی و خواب بیهوش میشدم. حدود 48 ساعت بود که درست نخوابیده بودم.
این بار برخلاف همیشه که سریع در پروازها خوابم میبرد نتوانستم در طول این
20 ساعت پرواز و ترازیت بخوابم و خواب مهمترین چیزی بود که بهش احتیاج داشتم، حتی در نمادینترین شهر استرالیا. و
آخر این که، بیاندازه ممنونم از همه شما دوستان عزیزی که با این غیبتهای
طولانی من، هنوز همراهید و هنوز سراغ مرا میگیرید. هر بار از دیدن
پیامهایتان خوشحال شدم و خرسند از این که آرزوی پست اول این وبلاگ چندان هم بیراه از آب در نیامد. ازتون ممنونم و به داشتنتان مغرور.
| Design By : Night Melody |
