فصل ديگر زندگي

من آخر دلم طاقت نیاورد، رفتم این قسمتی که می‌گویند مهران مدیری "اسم کوروش را روی سگ دوبرمن گذاشته" دیدم. از آن موقع هم همین‌طور مانده‌ام انگشت به دهان از تعجب!!!

مگر می‌شود این همه آدم این آیتم را ببینند و نه تنها متوجه طنز موضوع نشوند که چنین برداشت نامربوطی از آن بکنند؟ یعنی واقعاً همه این آدم‌هایی که پای هر صفحه و پستی در فضای مجازی این طور به مدیری تاخته‌اند و آن همه نوامیسش را خرج کرده‌اند این آیتم را دیده‌اند؟ دیده‌اند و همین را از آن فهمیده‌اند؟ چطور ممکن است آخر؟ بدا به حال ما با این دیدن‌های خام و هیجانی! بدتر به حال آن‌ها که ندیده و به صرف شنیده ...! دیده یا ندیده، وا اسفا به این سبک و سیاق از انتقاد و اعتراض!

به خدا که این همه 'تحمل نداشته و ادعای عالم برداشته' را چاره‌ای باید کرد، این همه 'چشم بسته و دهان گشوده' را، این همه 'منطق کور و نطق شور' را. بیایید چاره‌ای بکنیم، پیش از آنکه بیچاره‌اش بشویم. 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:25 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody