خواهرزاده 6 ساله سعيد وقتي موضوعي را تعريف ميكند از جملات و كلمات خيلي ساده و ابتدايي استفاده ميكند. حرفهايش را ميفهمم، ولي غلط هم زياد دارد. بعضي كلمات را بلد نيست و براي رساندن منظورش از نزديكترين كلمه مشابه كه ميداند استفاده ميكند؛ و يا تصوير دست و پا شكستهاي از آن شرايط ارائه ميدهد تا منظورش را برساند. مثل چند وقت پيش كه ميخواست بازي ايران و عراق را برايم تعريف كند. به جاي آن كه بگويد داور فلان بازيكن را "اخراج" كرد، گفت داور بازيكن را "خارج" كرد؛ يا مثلاً چون كلمه پنالتي را بلد نبود، گفت "هر كدوم وايسادن يك گل زدن". بعضي كلمات را هم در جاي درستشان استفاده نميكند. ساختارهاي گرامري پيچيدهتر را پس و پيش به كار ميبرد. اصطلاحات، ضربالمثلها و كلمات تخصصيتر يا مربوط به حوزهاي خاص مثل همين فوتبال را نميشناسد. معادل برخي مفاهيم را هم هنوز نميداند. وقتي حرف ميزند من ياد انگليسي حرف زدن خودمان ميافتم. شايد شبيهترين وضعيتي كه انگليسي حرف زدن ما زبان دوميها دارد همين حرف زدن بچههاي 6-10 سال باشد. ما هم از كلمات ساده استفاده ميكنيم، از كلمات مشابه اما نه درست، حرف چند كلمهاي را در سه خط ميزنيم. چون كلمه مورد نظر يادمان نميآيد شرايط را توصيف ميكنيم و هي دور آن موضوع چرخ ميزنيم تا منظورمان را برسانيم. در مورد خيلي از موضوعات رايج مثل ورزش و سياست و باغباني و فرهنگ جمعي لال ميشويم چون كلمات خيلي ابتدايي مربوط به آن حوزه را نميشناسيم. خيلي آهسته و به مرور دامنه لغاتمان را در مورد يك موضوع بالا ميبريم و با احتياط به بحث ورود ميكنيم، بعد خسته و نفس بريده (و حتي گاهي مأيوس از انتقال درست پيام) از آن خارج ميشويم. ديروز كسي ازم پرسيد كه همسرت در ايران چطور است؟ از درس دادن راضي است؟ برايش توضيح دادم و آخر گفتم He is good. منظورم اين بود كه حالش خوب است. در جا فهميدم چه اشتباهي كردهام، ولي دير شده بود. جمله از دهانم پريده بود. تعجبش را از اين همه از خودراضي بودن من با يك خنده بلند پنهان كرد و گفت "تو بايد هم اين را بگويي، چون همسرش هستي". خيلي شرمنده جمله را اصلاح كردم. گفتم منظورم اين نبود كه He is good at teaching. منظورم اين بود كه He is happy and enjoys teaching. يك بار ديگر بود كه به دنبال barley (جو) بودم، ولي فروشندهها نميفهميدند من اين چنين پيگير با barely barely گفتن دنبال چه هستم. وقتي از كنارشان دور شدم ديدم كه سوژهام كردهاند و ميخندند. روز ديگري توي يك جلسه جدي براي هماهنگي كارهاي تزم، براي صحبت درباره بيماراني با مشكل mental care از عبارت mental patients كه به نظر خودم نسبتاً هممعني همان عبارت اول بود استفاده كردم. مخاطب قيافهاش در هم رفت و ازم خواست كه مواظب باشم ديگر عبارت دوم را به كار نبرم، چون بار معنايي منفي و خيلي سنگيني دارد. براي انگليسي زبان ديگري تعريف كردم، خنديد و گفت اين جور اشتباهات را معمولاً كودكان ده ساله ميكنند. خواستم بگويم هنگام مهاجرت خودتان را آماده كنيد براي همه آن وقتهايي كه تسلط سي چهل سالهتان را بر آنچه كه ميخواهيد بگوييد از دست ميدهيد و براي آن كه تا چندين و چند سال بعد از آمدنتان حرف زدنتان شبيه يك كودك شش ساله به نظر برسد. البته كه هميشه جا براي تمرين و پيشرفت هست، اما آن افسانه "شش ماه توي محيط باشي، زبانت راه ميافتد" را بيزحمت به كل فراموش كنيد.
| Design By : Night Melody |
