فصل ديگر زندگي

تجربه است ديگه، بدون اين كه بفهمي قالب‌هاي ذهنيت رو حتي توي چيزهاي ريز و بي‌اهميت شكل مي‌ده. یک کتاب دستم بود که باید تا جمعه پسش می‌دادم. کتابخانه ایمیل زده بود که یک دانشجوی دیگه کتاب رو خواسته و لطفاً تا جمعه برش گردون. من جمعه بعد از وقت اداری رسیدم دانشگاه. اصولاً مشکلی نبود. کتابخانه مرکزی همیشه تا ساعت 9 بازه. ولی دیدم کتابخانه رو بستن. فکر می‌کنم اون روز چون بین‌التعطیلین شده بود اینقدر زود بسته بودند. رفتم که کتاب رو بندازم توی قسمتی که تعبیه کردن برای برگرداندن کتاب بعد از ساعات اداری. ولی دیدم در اصلی کتابخانه هم بسته است و نميشه به اون قسمت وارد شد. خلاصه دیدم راهی نیست. پاشدم رفتم کتابخانه کالج education که از کمپ اصلی خیلی دورتره. کتاب رو گذاشتم توی آن قسمت. روز شنبه کتابخانه ایمیل زده که خانم جان چرا کتابو نیاوردی، وقتش تمام شده. براشون ایمیل زدم که من کتاب رو آوردم و انداختم توی درا‌پ‌باکس کتابخانه education. کتابخانه education بر خلاف کتابخانه اصلی آخر هفته‌ها بسته است. با این که می‌دونستم که انتخاب این که کتاب رو از کدوم کتابخانه پیک آپ کنیم یا به کجا تحویل بدیم با خودمونه، ولی برحسب یک برداشت ذهنی قدیمی كه از کارمندان دانشگاه داشتم احساس میکردم که لابد الان داره با خودش غر میزنه که این دختره چرا کتاب رو برده اونجا. صبح دوشنبه یک ایمیل گرفتم که میگفت:

I’m sorry that you went to Education library when James Height was closed. We have an after hours drop box as well, located at ground level adjacent to the Shilling Club. It is accessible by Canterbury Card. If you are uncertain of the location, come into Central and staff will point it out. The good news is that the book has been returned, so thank you for that.


خب من الان جا داره بگم که هیچ حرفی برای گفتن ندارم دیگه، نه؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:39 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody