فصل ديگر زندگي

چند وقت پیش اتفاق جالبی برام افتاد. داشتیم برمی‌گشتیم خانه که برادرم از ایران زنگ زد. رفته بود جایی برای انجام یک سری از کارهاش. وقتی زنگ زد گفت یک خانمی اینجان که تو رو خیلی خوب می‌شناسن و می‌خوان باهات صحبت کنن. فکر کردم از دوستان یا همکلاسی‌های قدیمه، ولی اسمی که گفت اصلا برام آشنا نبود. تعجبم بیشتر شد وقتی دیدم این خانمی که برادرم میگه از خیلی از مسائل زندگی من خبر داره، حتی به برادرم برای دوقلودار شدنش تبریک گفته، ولی من اصلاً نمی‌شناختمشون و به قول این انگلیسی‌های عزیز Her name doesn't ring any bells. همین جوری داشتم به گزینه‌های ممکن فکر می‌کردم که معلوم شد ایشان، سوزان عزیز، از خواننده‌های همین وبلاگن. وقتی برادر من خودش رو معرفی کرده، سوزان عزیز آنقدر که لطف داشتن و آنقدر با دقت نوشته‌های منو خونده بودن که خیلی از اونها رو در خاطر داشتن و از برادر من پرسیدن که آیا شما برادر مریم‌ هستی که نیوزیلند زندگی می‌کنه!!؟

بله! این طور دنیای کوچکی داریم ما، آدم‌ها حتی از این راه دور و از پشت همین شیشه‌های مجازی همدیگر رو پیدا می‌کنن. این جاهاست که من خیلی حق می‌دهم به آنهایی که به این دوستی‌ها نمیگن "دوستی‌های مجازی"!

سوزان عزیز ممنون بابت همه لطف و محبتی که همیشه به من داشتی. چه کامنت‌های مهربانی که تمام این مدت برای من گذاشتی و چه حرف‌های خوبی که پای تلفن زدی. یک بلاگر نسبتاً بازنشسته رو در اون سر دنیا خوشحال کردی. من اتفاقاً حال خوبی هم نداشتم وقتی زنگ زدی و این تلفن ناگاه تو خیلی حالم رو بهتر کرد. 

امیدوارم یک روز از نزدیک همه شما عزیزانی که اینقدر به من محبت داشتید رو ببینم و بتونم محبت‌تون رو جبران کنم.

نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 22:37 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody