فصل ديگر زندگي

نمی‌دانم این جمله رو جایی خواندم یا امشب در حال تب و لرز بهم الهام شد. دراز کشیده بودم روی مبل و همسر داشت شام آماده می‌کرد. می‌رفت و می‌آمد و یک محبتی می‌کرد. در عین حال هم حرص می‌خورد از اطبا این بلاد که "الان تو این جوری افتادی، آدم نمی‌تونه پاشه یک دکتر بره، یک کاری کنن این قدر اذیت نشی"، و من همین طوری که رفتن و آمدن و غصه خوردنش را نگاه می‌کردم داشتم ارسطووار به این فکر می‌کردم که ته تهش این درد مال خود آدمه. کسی کاری نمی‌تونه برای آدم بکنه. این توئی که درد می‌کشی و نزدیک‌ترین کس زندگی‌ات تنها کاری که می‌تونه بکنه اینه که با نگرانی و غصه نگاهت کنه، هی بره برات غذا و دارو و آب میوه بیاره و سعی کنه با محبت‌های مردانه‌اش حالت رو بهتر کنه. ولی باز این تویی که داری از بدن درد و سرفه و تب به خودت می‌پیچی و از ضعف و بی‌حالی نمی‌تونی قدم از قدم برداری.

فکر می‌کردم که با این که یک همسری هست که طفلک مریض‌داری شغل دومش شده و باز خرده‌فرمایش‌های ناله‌وار من رو با خوش خلقی انجام می‌ده، با این که یک دوست مهربان‌تر از خواهری هست که برایت سوپ درست می‌کنه و با آب میوه درب منزل تحویلت می‌ده، با این که عزیزانت از دور و نزدیک به روش‌های مختلف جویای حالت هستند و از هر راهی که به ذهن‌شان می‌رسه محبت‌شان را نشان می‌دهند، باز تو حس می‌کنی که در این بیماری و درد تنهایی. بعد فکر کردم همه دردها همین طوری‌اند. نه فقط درد بیماری، که بار همه دردها رو قلب و روح و جسم و شانه خود آدمه و ما آدم‌ها تنهایی با دردهامون پنجه در پنجه می‌شویم. تنهایی درد می‌کشیم، تنهایی می‌ترسیم، تنهایی دلتنگ می‌شویم، تنهایی می‌شکنیم، تنهایی از درد به سینه‌مون چنگ می‌زنیم و تنهایی افتادن و بلندشدن‌مان رو تماشا می‌کنیم. درست مثل مردن! که عزیزترین آدم‌های کنارت هم کاری نمی‌توانند بکنند که نمیری، که وقتی مردی تنها نباشی.

بعدتر ولی فکر کردم چه خوبه که کسی کنارته که می‌دونی از ناراحتی تو رنج می‌کشه و برایت هر کاری می‌کنه، حتی اگر همه روزهای سال رو مریض باشی، اون خسته نمیشه و باز کنارته. چه خوبه آدم‌های عزیزی تو زندگیت هستند که کم و بیش به یادت‌اند و محبتشان را هر طور که بلدند و از دستشان برمیاد بهت نشان می‌دهند. خیلی خوبه که هنوز آدم‌هایی هستند توی زندگی‌ات که حرف زدن باهاشون حالت رو بهتر می‌کنه، آنقدر که گاهی درد یادت می‌ره. آدم‌هایی که واقعاً نگرانت‌اند، آدم‌هایی که وانمود می‌کنند نگرانت‌اند و آدم‌هایی که سعی می‌کنند مهربان باشند. داشتن همه‌شون خوبه. درسته این درد، مال جسم تو، روح تو، قلب توئه؛ ولی بودن آدم‌هایی که دوستشان داری و می‌دانی که دوستت دارند تحمل درد را ساده‌تر می‌کنه. حتی گاهی آدم‌هایی هستند توی زندگی ما که بودنشان درد کشیدن رو شیرین می‌کنه. فکر کردم چقدر داشتن این آدم‌ها خوبه و چقدر کافی نیستند این آدم‌ها. چقدر احساس می‌کنی کم‌اند، نیستند، وقتی داری درد می‌کشی.

واقعیت اینه که کسی نمی‌تونه جای تو درد بکشه، جای تو اشک بریزه، جای تو بترسه، جای تو بشکنه. آن درد هر چه که هست وجود تو رو در هم می‌کشه، و این سرنوشت ناگزیر آدمیه که باید با دردهاش تنها رو به رو بشه. برای همین آدم‌ها موقع درد بهانه‌گیر و کج‌خلق می‌شوند، ناز می‌کنند و محبتت را پس می‌زنند، که نمی‌شنوی قدردانی کنند، که انگار محبتت هیچ وقت کافی نبوده، چون این آنها هستند که دارند با گوشت و پوست و روح‌شان با آن درد می‌جنگند و هنوز ته دلشان احساس می‌کنند که توی این درد تنهان.

فکر کردم بگم حالا که درد کشیدن سرنوشت محتوم همه ماست، بیایید برای آدم‌هایی که درد می‌کشند بیشتر وقت بگذاریم، دست کم برای آن‌هایی که دوست‌شان داریم. شده یک کار بیشتر، یک تماس بیشتر، یک کلمه بیشتر. درسته وقتی آدمی که داره درد می‌کشه جلوی چشم ما نیست، خودش و دردش از یادمون می‌ره، اما گاهی به یاد بیاریم احساس تنهایی خودمون رو وقتی که درد می‌کشیدیم؛ که چقدر تنها بودیم، چقدر شکننده بودیم. چقدر نیاز داشتیم به آدم‌هایی که موقع درد کنارمان باشند، مواظب‌مان باشند، نازمان را بخرند، آدم‌هایی که برای دردمان وقت بگذارند، آدم‌هایی که بتونی بهشون بگی درد داری. حتی بودن آدم‌هایی که وانمود می‌کنند برایت نگرانند هم خوبه، می‌دونی که راست نمی‌گویند، ولی همین که تو و رابطه‌شان قد همان وانمود کردن مهمه، خودش خوبه. آدم‌ها به همان تظاهر‌ها هم احتیاج دارند. و می‌دانید؟ آدم‌ها دوست ندارند در مقابله با درد ضعیف باشند، منتظر نمانید آن‌ها درخواست کمک کنند. دردمندان بشری بهتون احتیاج دارند، حتی اگر بگویند که ندارند.

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 3:37 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody