ظاهراً این خانه نیت کرده ما را با کلیه پرسنل خدوم جامعه نیوزیلند آشنا کند. بعد از آتشنشانهای عزیز، امشب نوبت نیروی زحمتکش پلیس بود که خدمات خودش را به شهروندان ارائه کند. خانه فعلی ما، واحد 2 یک مجموعه 6 واحدی است. یک چند وقتی است یک شبح سرگردان اطراف خانههای ما پرسه میزند. مرد جوانی است ظاهراً. بار اول این شبح سرگردان پشت پنجره واحد 3 رویت شد، مشغول تماشای ساکنین. بار دوم اهالی واحد 1 متوجهاش شدند چسبیده به پنجره اتاق خوابشان. امشب نوبت من بود. نشسته بودم روی تخت و داشتم آدرس محل جلسه فردایم را روی Google Map پیدا میکردم که از شیشه در ورودی دو تا پا دیدم که رفت سمت حیاط پشت خانه. اول فکر کردم پسرهای واحد کناریاند. ولی وقتی پشت شیشه اتاق خواب خودمان صدای خشخش شنیدم، حدس زدم باید همان مهمان ناخوانده باشد. رفتم پشت پنجره که با هم معاشرت مختصری کنیم من باب آشنایی بیشتر. مقبول نظرشان نیفتادم از قرار. سایه متحرکی دیدم که به سرعت دور شد و صدای دویدنش را هم از سمت در ورودی شنیدم. ساعت بعد به جلسه عمومی همسایگان و اطلاعسانی به پلیس گذشت. نیم ساعتی پلیس محترم مشغول سؤال پیچکردن بنده بود که چی دیدم، چی شنیدم، چرا شنیدم و قس علی هذا. به طول و تفصیل سؤال میکرد و هر سؤال را هم به فاصله چند دقیقه دوباره میپرسید. فکر کنم 6-7 باری پرسید که آن دو پایی که من دیدم به کدام سمت رفت و کفشهایش چه رنگی بود و آن صدای دویدن به کدام سمت بود و من چرا شک کردم و ... و من هر بار که جواب میدادم با خودم فکر کردم که چه خوب میشد پلیس نیوزیلند یک تست هوش میگرفت موقع استخدام نیرو. مگر میشود یک پلیس جوان به این سرعت یادش رفته باشد که من یک دقیقه پیش چه گفتم؟ چرا هی این سؤالات ساده را تکرار میکند؟ راستش آخرها دیگر حوصلهام نمیکشید جوابش را بدهم. اما وقتی رفت فکر کردم انگار بنده خدا کارش را بیشتر از آنی که من خیال میکردم بلد بود. سؤالات را تکرار میکرد که ببیند آیا من هر بار جواب مشابهی میدهم یا دچار تناقضگویی میشوم. ما که به نتیجه خاصی نرسیدیم. پلیس قصه ما هم مقادیری توصیه ایمنی کرد، یک سری از خاطرات فوتبال بازی کردنش در دانشگاه کانتربری تعریف کرد، کمی ما را با دغدغههای همسرش آشنا کرد و رفت. اما ماجرای این شبح سرگردان و انگیزههای پنهانش یک مختصر هیجانی به شبهای یکنواخت ما داد. باید دلیل خوبی برای سرک کشیدنهایش داشته باشد. اگر شما بدانید طفلک چه راه خاصی را از خیابان اصلی تا حیاطهای پشتی ما طی میکند و چقدر احتمال گیر افتادنش در این مسیر زیاد است، با این حال باز هم میآید. من که شخصاً دارم به اجاره کردن گنجیاب فکر میکنم. یک چیزهایی باید این اطراف باشد. اتفاقاً گربه همسایه هم تا سرت را بچرخانی میبینی جست میزند توی اتاق خواب ما و دنبال یک چیزی میگردد.
| Design By : Night Melody |
