دوست دارم وقتی بیهوا یکی به تو میگوید سلام علیکم.
مسئول بازرسی فرودگاه یا نامهرسان دانشگاه. مهم نیست که او حدس میزند من
عربم. مهم اینست که او میخواهد مهربان باشد و مرا با یک سلام آشنا غافلگیر
کند. او میداند که این کلمه برای من معنای
خوبی دارد. این را از روی روسریم میفهمد. دوست دارم که با دیدنم دختران مالایی و لبنایی و افغان و عرب و حتی تک و توک اروپاییتبارها لبخندهای رنگ پریده و عجول میزنند. یک ردی از دلخوشی در نگاهش میدود که من آن را دوست دارم، مثل دلگرمی دیدن یک آشنا در یک مهمانی غریبه. من دوست دارم از سر مهماننوازی و ملاحظه بیاییند به تو بگویند که Soft Drinkها کدامند. من آن ذوق کودکانه رواندا، پم، کالین، لیلی و همه کسانی که
اولین بار مرا بدون روسری میبینند دوست دارم. انگار که تا قبل از آن فکر
میکردند طاس باشم. من دست دوستی آن مرد عرب را که از آن سمت خیابان برایمان به احترام بلند میکند دوست دارم. دوست دارم وقتی فروشنده سلیقهام را میشناسد و با توجه خاصی میگوید خب این غذا که گوشت خوک دارد. فکر کنم شما آن را نخواهید. دوست دارم وقتی توی میوهفروشی مردی که اصلاً از قیافهاش پیدا نیست میآید مثل یک آشنا سر صحبت را باز میکند؛ چون برخلاف خودش من نشانهای دارم که معلوم است هم کیشیم. دوست داشتم آن آقای فلسطینی که برای پرسیدن آدرس آمده بود خانهمان، با دیدن من کارتش را داد به سعید برای وقتی که کاری داشتیم. دوست دارم کنجکاوی این کیویها را، که میبرندت زیر
ذرهبین نگاه مرددشان. این یعنی تو فرصت داری خودت را نشان بدهی، یک وقت
ویژه میدهند به تو که خودت را بشناسانی، خود واقعیات را. شاید خندهدار به نظر برسد، ولی من این لذتهای کوچک یواشکی را دوست دارم، لذتهای این نشانه گروهی را.
| Design By : Night Melody |
