فصل ديگر زندگي

پروپوزال جان سابمیت شد، رفت. بنده از امروز یک فرد نسبتاً آزاد محسوب می‌شوم، صد البته با قرار موقت. این است که در این فرصت کوتاه و موقت پیش رو می‌خواهم چند تا از پست‌هایی که قول‌شان را داه بودم بنویسم.

فرصتم کوتاه است چون سفر بلند دو ماهه‌ای پیش رو داریم به ایران. بله، ایران! دو هفته دیگه این موقع ما ایرانیم اگر خدا بخواهد. مشغول جمع و جور و خریدم و بعد ایران که بروم شاید باز رفتم تو کما. این گونه است که گفتم تا تنورمان داغ است نان را بچسبانیم، این همه خجالت نکشیم از روی ماه دوستان.

می‌خواهم چند تا پست در مورد نیوزیلند و اطلاعاتی که قولش را داده‌ام بنویسم و به یک سری از سؤالات دوستان جواب بدهم؛ و راستش قبلش هم چند تا خواهش داشتم از دوستانی که سؤال دارند. ولی حالا چه کاریه شب عیدی. فعلاً "عید شما مبارک، نماز و روزه‌هاتان قبول" تا به همین زودی‌.

پ.ن: راستی هیچ به این نکته ظریف دقت کردید که ما اینجا روزه‌های زمستانی داشتیم؟ در روزهایی کوتاه و در هوای خنک زمستان! خواستم بگم جای روزه‌داران نیم‌کره شمالی خالی!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 4:24 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody