من مشکلم از آنجایی شروع میشود که به سمت کمال مطلق زیبایی میرویم با همین معیارهای از پیش تعیین شده. هم و غممان میشود گنجاندن خودمان در این قالبهای تنگ و همه باورمان از خود را بر مبنای تصویری در آینه میسازیم که این گونه بودنش آنقدرها هم دست ما نبوده و نیست. مشکلم از آنجایی شروع میشود که همیشه زیبایی اولین و مهمترین شاخصی است که برای ارزیابی آدمها در دست داریم و اولین چیزی که در مورد آنها میگوییم این است که تا چه حد زیبا بود یا نبود؛ این که اولین و بهترین تعریفی که از هم به زبانمان میآید این است که چقدر زیبایی! و چه چشمها و موها و دستها و بینی و اندام زیبایی داری و هرگز به او نمیگوییم که به نظرمان چقدر عاقل، چقدر مؤدب، چقدر توانمند، چقدر مهربان، چقدر افتاده، چقدر باتجربه، چقدر بااراده، چقدر فهمیده و یا چقدر قوی هستی یا حتی به نظر میآیی. مشکل من با زیبایی وقتی شروع میشود که مهم و مطلق میشود، که ارزش میشود، که معیار و هدف میشود. مشکل من با زیبایی وقتی شروع میشود که مفاهیم اصیل واقعی زیر سایه سنگینش دفن میشوند.
مشکلم هم از آن جایی شروع میشود که زیبایی میشود یک نسخه واحد برای همه انسانها، با ملاکهایی از پیش تعیین شده و اگر شما در آن قالب نگنجید زیبا نیستید. مهم نیست این ملاکها از کجا آمدهاند؛ از باور عامه، از سینمای هالیوود، از القای آثار هنری یا از هر کجای دیگری، مهم اینست که آنقدر قالبهایمان را تنگ گرفتهایم که گاهی به سختی میشود در آنها جا شد. حقیقت این است که الهههای زیبایی انگشت شمارند و زیباییشان هم جز به کار عده اندکی نمیآید.
مابقی انسانها نواقصی دارند و زیباییشان نسبی است. هر یک هم سهمی از زیبایی بردهاند، سهمی که بیشتر مواقع کافی
است برای زیستن، برای عاشقی کردن، برای خودباوری، برای دوست داشتن و دوست
داشته شدن. من نمیفهمم که چرا این قدر توقعمان را از زیبایی بالا بردهایم که همان حد نسبی زیبایی آدمها در سایه معایب صورت و اندامشان رنگ میبازد. آنقدر الگوهایمان از زیبایی کمالیافته و یکسان شدهاند که زیبایی طبیعی آدمها، و تفاوت رنگها و چشمها و موها و بینیها و اندامهایشان برایمان چشمنواز نیست. چشمهایمان را عادت دادهایم به صورتهای بینقص، به اندامهای به غایت موزون، به زیباییهای افسانهای.
| Design By : Night Melody |
