وقتی شما از این گونه موجودات باشید و کارهای کمی تا قسمتی جدی هم در دست داشته باشید، مجبورید خودتان را در عمل انجام
شده قرار دهید. مثل اینکه به استاد راهنمایتان بگویید که تا آخر هفته بخشی از کار را بهش تحویل میدهید و چون در نوع خاصی از رودروایسی هستید ناچارید و به معنای واقعی کلمه ناچارید که کار را تحویل بدهید. حتی اگر آن کار از نظرتان 6-7 صفحه کار بیارزش و ناقص باشد و آن من کمالگرا هم به طور لاینقطع به ناسزاگویی شما مشغول! این گونه از انسانها که یکی از انواعشان من باشم، اگر این کار را نکنند هیچ وقت هیچ کاری را تحویل نمیدهند. چون مدام میگویند بذار دو تا مقاله دیگه بخوانم، بذار فلان مبحث را هم بهش اضافه کنم، بذار یک کم بیشتر بررسی کنم، بذار یک دور دیگه ادیت کنم و ... مقادیر متنابهی "بذار"های دیگر که نتیجهاش میشود روزها و هفتههایی که میآیند و میروند و شما هنوز به نقطه ایدهآل اولیهتان هم نرسیدهاید. دقیقاً به همین خاطر است که این پست، یک هفته و آن پستی که میخواهم راجع به مشکلات نیوزیلند بنویسم بیش از یک ماه است که در حالت ثبت موقت مانده. دقیقاً به خاطر همین "بذار"های ناقابل! البته که این طور وقتها دیگران فکر میکنند که شما هیچ کاری نمیکنید، و البته خودتان هم خسته و سرخورده میشوید، و البته که یک کاچی ناقص خیلی بهتر از هیچ است و البته که باید یک خروجی باشد که رویش اصلاحیه بخورد تا به حد مطلوب برسد، و صد البته که اینها همه منطقهای ساده و قابل درکی هستند، اما اگر توانستید همین منطقهای ساده و قابل درک را حالی یکی از این ابناء بشری کنید!
| Design By : Night Melody |
