نمیدانم چرا این قدر آرزوی من عجیب
بود. من فقط میگفتم که دوست دارم همسر آیندهام یک خواهر همسن خودم
داشته باشه. دلیلش هم واضح بود. چون خودم خواهر نداشتم و فکر میکردم یک
خواهر شوهر همسن بهترین راه برای خواهر دار شدن است. بزرگترها هم معتقد بودند
که تجربهام كمه، وگرنه چنين آرزويي نميكردم و خواهر همسر هیچ وقت جای
خواهر آدم را نمیگیره. اما تحقق آرزوی من شیرینتر از تجربهها شد، خدا به حرف آن دختر كم عقل نوجوان گوش
كرد و بهترین خواهر دنیا نصیبم شد، گرچه خیلیها در این سالها آن را باور نکردند و با همان چشمهای گرد شده به ما نگریستند. تو ميداني من كدام چشمهاي گردشده
را ميگويم. همانهایي كه هر وقت
تو خريد، تو آرايشگاه، تو مهماني، تو خيابان كسي ميفهميد كه ما خواهر شوهر
و زن داداشيم بهمان ميكرد. مثل همان خانمه كه آن روز تو آرايشگاه بهمان
گفت مگه زن داداش و خواهر شوهر هم با هم ميان آرایشگاه؟ مثل همان خانمه كه
صبح
روزي كه آيناز قرار بود به دنيا بياد پشت در اتاق عمل به من گفت وا! مگه
آدم واسه خواهر شوهرش هم مياد بيمارستان؟ مثل آنهایی که تو مهمانیها و
عروسیها ما را نگاه میکردند و میگفتند مگه خواهر شوهر و زن داداش اینقدر
حرف دارند بهم بزنند؟ مثل خيليها! خواهر خوبم دلم برايت تنگ است،
دلم امروز بیشتر از هر روز برایت تنگ است. برای مهربانیهایت، برای صدای
خندههایت، برای هیجانهایت، برای وقتهایی که رو تخت مامان ساعتها حرف
میزدیم، برای وقتهایی که دو تایی میرفتیم خرید، برای پیادهرویهایمان،
برای شبهایی که سر زده سرتان خراب میشدیم و با هم سوسیس تخممرغ
میخوردیم، برای چون امشبی که با کیک بیایيم خانهتان. دلم براي خيلي چيزها تنگ است. دلم برای همه لحظههاي خوب با هم بودنمان
تنگ است. تولدت مبارک خواهر دوستداشتنیام!
| Design By : Night Melody |
