فصل ديگر زندگي

شرمنده‌ام كه نيستم. آنقدر اين چند روز دوندگي كردم و اضطراب كشيدم كه دل و دماغ نوشتن ندارم. دوندگيش براي كارهاي اداري بود و اضطرابش براي آن دو تا نامه كه از استادهاي قبليم مي‌خواستم. همين دو تا نامه منو قد يك تز دكترا پير كرد. بس كه اضطراب كشيدم. هنوز كه هنوزه هم درست نشده و از مهلت من 5 روز باقيه. با اين توضيح كه 5 شنبه و جمعه ايران تعطيله و شنبه و يك‌شنبه اينجا.

دلم از اين مي‌سوزه كه نصف لطف و همكاري كه آدم‌هاي اينجا از خودشان نشان دادند را اساتيد هم‌وطنم نشان ندادند.

امروز برادرم دوره افتاده تا بتونه بعضي استادهاي ديگه‌ام را پيدا كنه و ازشون نامه بگيره. بگذاريد تكليف اين موضوع روشن بشه، بعد سر حوصله ميام براتون تعريف مي‌كنم. الان زياد رو فرم نيستم.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ساعت 11:7 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody