فصل ديگر زندگي

امروز، سومين روز گرم متوالي است و قرار است چند روز آينده هم گرم باشد ... باورم نمي‌شود.

يادم رفته بود روزهاي گرم چه شكلي‌اند. فكر مي‌كردم ديگر در زندگي روي گرما را نخواهم ديد، ديگر از تابش آفتاب نخواهم سوخت و هرگز نمي‌توانم بدون ژاكت و پالتو از خانه بيرون بروم. زمستان برايم سخت و طولاني گذشت و امروز بلاخره باور كردم بهار دارد مي‌رسد.

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 6:19 گاه‌نوشته‌هاي مریم | |

Design By : Night Melody