انسان مهربانی را میشناختم که امروز شنیدم به آسمانها رفت. دوست داشتم به جبران همۀ خوبيهايي كه از او ديدم، در مراسمش اداي احترام كنم، نشد. دوست داشتم امروز سنگ صبور خواهر و برادر دلشكستهام ميشدم، نشد. دوست داشتم اين بغض گلوگير را ميشكستم، نشد و اين چند خط، فقط اداي دين است به انساني كه نميتوانم از كنار خبر رفتنش بيتفاوت بگذرم. برايش فاتحه ميخوانم، شايد خداحافظيام را بشنود و در پس رنج سالها آسوده بخوابد. آسوده بخواب محبوبه خانم، آسوده بخواب.
مهربانيهاي تو فراموششدني نيست. نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت
14:31 گاهنوشتههاي مریم | |
| Design By : Night Melody |
