ميگم اينكه آدم دلش بخواد يك چند روزي بره توي يك بيمارستان شيك و تر و تميز با دكترها و پرستارهاي ترگل ورگل و تجهيزات آن چناني بستري بشه كه همش آدم روي يك تخت بخوابه و دكترها و پرستارها همه كارهاشو بكنند و خيلي مؤدب و مهربان باشند و محيطش يك جوري باشه كه آدم دلش وا شه، نوع حادي از رواننژنديه؟ آخه من امروز بهش مبتلا شدم. از وقتي بيمارستان كرايسچرچ را ديدم. .............................. بعد نوشت: نگران نباشيد دوستان، اتفاق خاصي نيفتاده. يك مشكلي براي سعيد به وجود آمده بود عجيب غريب. قسمتي از شكمش ورم كرده بود بدون هيچ ناراحتي و دردي. ما به عنوان دو تا فوق تخصص، اينترنت را زير و رو كرديم، ولي بيماريش را پيدا نكرديم. يعني علائمش شبيه هيچ بيماري نبود. اينجوري شد كه فهميديم بيماريش عجيبه، وگرنه كه ما تخصصمون الكي نيست. تا حالا كلي بيماري اينجوري تشخيص داديم. بعد رفتيم مركز درماني دانشگاه. دكتر اونجا هول كرد و گفت واي بدو برو اورژانس بيمارستان كه خيلي اوضاعت خرابه. آخه اين كيويها يه كم سوسول و جون دوست هستند، شما جدي نگيريد. بعد ما دويديم اومديم بيمارستان. بعد اونجا بود كه من عاشق شدم!! آنقدر همه چيز روتين و مرتب بود كه ما با اينكه چيزي از سيستم بيمارستاني اين كشور نميدانستيم و زياد با اصطلاحات پزشكي آشنا نبوديم، به هيچ مشكلي بر نخورديم. خلاصه پرستار اومد و دكترهاي اونجا آمدند، معاينه كردند و سونوگرافي كردند و با هم شور كردند و آخرش سرشونو تكون دادند، گفتند چه عجيب! معلوم نيست مشكل چيه. خواستم بگم زحمت كشيدين. ۴۲۰ دلار از ما گرفتين كه آخرش اينو بگيد؟ خب اينو كه ما خودمون هم از اينترنت فهميديم. ولي خب نگفتم. آخه دكترهاش خيلي مهربان و مؤدب بودند. خب شما بوديد دلتان ميآمد حرفي بهش بزنيد؟ تازه بازم كلي ديگه از اين "بعد"ها داشتم. ولي آخه اين ديگه چه بعد نوشتي شد، ۵ برابر پست اصلي. تازه اگر شما هم (دور از جان) مثل من دست به بيمارستان رفتنتان توي ايران خوب بوده باشه و تمام مدت صحنههاي آنجا از جلوي چشمانتان رد بشه و از در و ديوار در حال مقايسه باشيد تا رفتارها، حتماً الان به عشقي جانكاه مبتلا ميشديد.
- دكتره همون اول رفت واسه من صندلي آورد. بعد ميخواست سعيد را معاينه كند ازش پرسيده بود اشكال ندارد كه جلوي ايشان (يعني بنده) معاينه كنم؟
- بعدشم به ما نگفت بريد بخش سونوگرافي، جوابش را براي من بياريد، خودش رفت دستگاه سونوگرافي را آورد.
- تازه بعد از سونوگرافي ۴ تا دستمال پرت نكرد رو شكم سعيد بگه تميز كن (همون ژل يخ آبي رو). خودش رفت دستمال آورد سر حوصله شكمش را پاك كرد.
- بعد كه به نتيجه نرسيد، رفت گشت يك همكار متخصصش را پيدا كرد آورد كه تازه از خودش جوانتر بود و اصلاً هم نگفت كه آبروم ميره جلوي يك بچه دكتر بگم نفهميدم.
- بعد آخرش واسه اين كه ضايع نشوند، الكي نگفتند فلان مشكل را داري، مثل مرد وايسادند گفتند نفهميديم، بايد بيشتر بررسي كنيم.
- بعد براي اينكه بيمار بيچاره را تيغ بزنند، نگفتند تو بايد بستري بشي. گفتند چون مشكل خاصي نداري و حال عموميت خوبه، برو خانهتان. ولي با اينحال مريض را ول نكردند به امان خدا. گفتند چهارشنبه دوباره بيا براي چكاپ. تازه نگفتند بيا اينجا. گفتند برو همان مركز درماني دانشگاه كه معطل نشي. دكتر اولي گفت من يك گزارش ميفرستم برايشان كه بدانند چه چيزي را بايد بررسي كنند.
- بعد تازه آخرش گفت كه اشتباهي شارژتان كردند. يك نامه نوشت و خودش تا پذيرش آمد كه بگه بايد پول ما رو پس بدهند.
| Design By : Night Melody |
